تبليغاتX
کرانه ی آبی

 

اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 12:54 توسط کرانه

سلام.

هوا گرم است گرم تر از همیشه و احساس من یخ زده ترین روز های خودش را دارد سپری می کند گاهی وقتها می گویی کاش فقط لحظه ای برای خودت باشی .

این روزها روز های ثبت نام وردی هاست چه دغدغه ای قشنگی چه آرزو های قشنگتری ...

بی مقدمه:برای آنهایی که معنای پرواز را نمی فهمند هر چه اوج بگیری کوچکتر می شوی.

 

آه ...می شود.... آیا

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:54 توسط کرانه

  به نام خدایی که قلم رادادتاحکاکی حرف دل کنیم.

سلام به همگی.

همه چیز از یک سفرشروع شد رفتن و حالا برگشتن. رفتنی که هنوز ... خیلی چیز ها برام مهم شدن یکی از اون چیزا عمرم بود. عمری که فقط یکبار می تونی ازش استفاده کنی. یکی از من پرسید چند سال داری در جوابش نمی دونستم چی بگم. می دونستم ۲۱ سال از سرمایه ای که خدا به نام عمر به من داده رو صرف کردم اما نمی دونستم چند سال دیگه توی کیسه ام هست. شروع ۲۱ سالگی با پوشیدن لباس احرام همراه بود درست روز تولد زمینی ام قرار بود دوباره متولد بشم . نمی دونم آیا واقعا این چیزی که الان به آن رسیده ام را می شود گفت تولدی دوباره یانه؟الان که ماه رمضان پاورچین پاورچین دارد می آید و همان طور پاورچین پاوررچین هم خواهد رفت دلم می خواهد زار بزنم و دامنش را محکم بگیرم و بگویم نرو . لحظات مدینه رفتند شبهای مسجدالحرام نیز . آه بقیع ...هنوز سخت در حسرتم در حسرت از دست دادن لحظه های مدینه و کعبه، نیامدم که از حسرت بگویم نه، آمده ام بگویم کرانه این بار بادستانی پر برگشته است . با دلی پراز امید و دغدغه های خواندنی و تجربه های نگفتنی

پس بسم ا...

ورودی قاپی

الان که دارم این متن را مینویسم آمده ام کافی نت چون خبر دار شدم که امروز جواب کنکور می یاد. وااااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییی سوت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 13:25 توسط کرانه