تبليغاتX
بیکران
>این روزها بیشتر از همیشه جای خالی تان را حس میکنم. خوش به حال شما ها که در پی فرمان رهبرتان برای خدایتان و امامتان رفتید بدانید اینجا عده ای دل رهبرمان را خون کرده داند و ... صدای اذان می آیدد باید بروم لبیک یا رسول ا... بدایند حرفهای زیادی برای گفتن به شما ها  دایم.

یا علی


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:41 توسط کرانه |

پاسخ امام به استعفاي ميرحسين موسوي:

 در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند

به گزارش خبرگزاري فارس بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) در پاسخ به استعفاي ميرحسين موسوي حكمي در تاريخ 15 شهريور ماه 1367 منتشر كرد‌ه‌اند. متن حكم امام (ره) به شرح ذيل است

بسم اللّه الرحمن الرحيم
جناب آقاى موسوى، نخست وزير محترم نامه استعفاى شما باعث تعجب شد.
حق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد، لااقل من و يا مسئولين رده بالاى نظام را در جريان مى گذاشتيد.
در زمانى كه مردم حزب اللّه براى يارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مى برند چه وقت گله و استعفا است.
شما در سنگر نخست وزيرى، در چهارچوب اسلام و قانون اساسى، به خدمت خود ادامه دهيد.(1) در صورتى كه نسبت به بعضى از وزرا به توافق نمى رسيد، چون گذشته عمل مى شود.
اين حق قانونى مجلس است كه به هر وزيرى كه مايل بود راى دهد.
تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است، كه اگر صلاح بداند به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد.
همه بايد به خدا پناه بريم، و در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند.
مردم ما ازاين‌گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده اند، اين حركات هيچ تاثيرى در خطوط اصيل و اساسى انقلاب اسلامى ايران نخواهد داشت.
از آنجا كه من به شما علاقه مندم، انشاءاللّه عندالملاقات مسائلى است كه گوشزد مى نمايم.
والسلام.
(صحيفه امام / جلد 21 موره/ 15/6/67)

http://zimegrat.blogfa.com/post-76.aspx وقتی آمد جالب بود خواندنش می ارزد.

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8803271031

دانشجويان خواستار بازداشت مهدي و فائزه هاشمي شده‌اند؛
فردا؛ تجمع دانشجويان و مردم مقابل دادستاني تهران

خبرگزاري فارس: اتحاديه‌هاي دانشجويي با صدور اطلاعيه‌اي از دانشجويان و عموم مردم خواستند تا به منظور تاكيد به برخورد با عوامل اصلي اغتشاشات اخير در مقابل دادستاني تهران تجمع كنند.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در اطلاعيه بسيج دانشجويي، اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان ، اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل و جنبش عدالتخواه دانشجويي آمده است: ما تشكل‌هاي دانشجويي از عموم شهروندان غيور و هميشه درصحنه خصوصا دانشجويان آگاه دعوت مي‌كنيم براي مطالبه موارد زير از قوه قضاييه راس ساعت 10 صبح فردا 28 خرداد 88 در مقابل دادستاني تهران واقع در ميدان 15 خرداد حضور به هم رسانند.
موارد مورد مطالبه به شرح زير است:
1- برخورد قاطع، جدي و انقلابي با عوامل آشوب‌هاي اخير در تهران
2- صدور حكم دستگيري و محاكمه علني فائزه و مهدي هاشمي به جهت ايفاي نقش مستقيم در تحريك مردم براي آشوب و اغتشاش و سازماندهي اراذل و اوباش براي تخريب اموال عمومي و برهم زدند فضاي رواني جامعه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:1 توسط کرانه |

یک یا حسین دیگر

 

 <br/><a href="http://i34.tinypic.com/yyxit.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حسبی ا... و نعم الوکیل

یا علی

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:17 توسط کرانه |

یک ماجرای با حال در ستاد  موسوی و احمدی نژاد حتما بخوانید

http://kabutaremohajer.blogfa.com/post-9.aspx

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:42 توسط کرانه |

با سلام

گاهی وقتها آدم مداوم به خودت می گویی تو نه ،تو دیگر خودت را قاطی این بازی احساسی نکن و عقلانی کار کن اما نمی گذارند که.....

چه کسانی ؟

معلوم است دیگر همین هایی که برای آدم مدام پیامک میفرستن و دلالیل رای دادن خودشان را میگویند . یکی از این پیامک ها این بود .

یک یا حسین تا میرحسین


هموطن برخیز و عزم کار کن/ دوم خرداد را تکرار کن
سیدی دیگر به میدان آمده/ موسم تغییر ایران آمده

موسوی از ماست همراهش شویم/ زاده ی زهراست (س) همراهش شویم

جنبش سبز *میر حسین موسوی*

اما بد نیست ما هم در جواب این بزرگوران که خیلی ها شان مفهوم سبز را نمیدانند و فقط میگویند مد شده و البته بعضی ها هم مدل بالا قبول دران بگوییم

سیدی تنها به رنگ سبز نیست

هیچ دانی مادر سادات کیست؟

سبز یعنی عاشق مولا شدن 

پشت درب حیدری زهرا شدن

سبز یعنی عشق تا شور و بلا

با حسین فاطمه در کربلا

سبز یعنی ساقی و مست و هدف

همچو عباس یل شاه نجف

طالب سبزم نه آن سبز ریا

سبز هم بازیچه شد مهدی بیا

به امید پیروزی دولت یار در انتخابات

یا علی


+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:4 توسط کرانه |

که بود مرا با نام سمنا نی ام صدا کرد؟!

این جمله شده بود نقل اتاق بچه هایی که رفته بودند استقبال احمدی نژاد در سمنان اولش همه اش بین خودی ها می گفتیم و میخندیدیدم اما با خواندن خاطره ا ی در نشریه ی الف(در پست بعدی خواهم گذاشت انشاا....) ارزش این خاطره برایم جور دیگر شد.

میگفت:

هوا داغ بود ولی تا می توانستیم دادو فریاد می کردیم یکباربه خاطر شعار دادن و یک بار هم از فرط فشار.در میان جمعیت زنی بود که با لهجه ی غلیظ سمنانی بهتر است بگویم با گویش عجیب سمنانی احمدی نژاد را صدا می کرد و با تاکیدی که به گفتن جمله ای نا مفهوم داشت توجه ی همه از فیلمبردار ها گرفته تا محافظان شاید هم رئیس جمهور را به خود جلب کرده بود.طولی نکشید که آمدند و او را به آنطرف میله ها به زیر جایگاه بردند.

خاطره ی بعدی یک ماجرای است که برای شخص من رخ داد، در ماه رمضان سال 86 است .

شنوا و بینا با چشمانی با حیا  

بگذارید، خواهرانم  هم حرف دارند

مراسم رسمی تمام شده بود همه ی دوربین ها رفته بودند و کسی برای دیگری حرف نمی زد همه می خواستند درد خودشان را بگویند پسر و دختر دور رئیس جمهور حلقه زده بودند.

حلقه که نمی شود گفت باید بگویم پسر ها ریخته بودند بر سر رئیس جمهور و ما دختر ها در انتظار فرصتی در پشت دیواره ای از آقایان ایستاده بودیم بعضی از دختر ها یا مشکلشان را زیاد بزرگ می دانستند و یا از اینکه تنشان به تن نا محرم بخورد مشکلی نداشتند سعی می کردند خود را به هر ترفندی شده از دیواره ی آقایان بگذرانند ولی صد افسوس که آنها هم ناکام میماندند  و خیلی ها هم مثل من ایستاده بودیم. ولی گویا زهی خیال باطل باید میماندیم تا صبح دولتمان بدمد داشتیم نا امید می شدیم که صدایی بلند شد که بروید کنار کمی عادل باشید بگذارید خواهرانم حرف دارند . بله این آقای رئیس جمهور بود در آن همهمه که حتی محافظان هم متوجه ی ما نبودند یادش آمد که ما هم هستیم هرچند ما را نمیدید. (ماشاا... چند تا از این آقایون رستم  صفت دور بر را و جلوی دید ریئس جمهور وما راگرفته بودند اولش فکر کردیم که محافظ هستن اما بعد جلسه معلوم شد که بله اینها هم مثل ما دانشجو هستند)

آنقدر آرام متین به حرف های همه گوش میدادکه آدم فکر نمیکرد او هم ممکن است مثل ما خسته باشد و باید می رفت به یک جلسه ای که ساعت 11 شب شروع میشد و معلوم نبود  تا کی طول می کشید. آنقدر ایستاد که ما خسته شدیم و قصد رفتن کردیم اولش فکر کردم همه ی حرفها را گفته ام اما یک نکته ی مهم یادم رفته بود برگشتم که بقیه را بگویم اینبار جمعیت به همراه رئیس جمهور از داخل مسجد به محوطه آمده بودند  دوباره رفتم جلو خوشبختانه حلقه نصف شده بود نیمی دختر و نیمی پسر یعنی و من راحتر از قبل کنار ایشان ایستادم و گفتم :آقای احمدی نژاد یه نکته مونده سرشان را بالا آوردندو گفتند شما که از سمنان گفتید

گفتم باشه ولی مهمه گفتند باشه بفرمایید و دوباره نگاهشان را به زمین انداختند و گوشی که ساعتها،روزها،هفته ها، ماهها، و سالها از درد مردم را شنیده بود را به دل دردمند دانشجویی سپرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:2 توسط کرانه |