تبليغاتX
کرانه ی آبی
 

 مثنوی

این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم

با رفتنت به خاک سیه مینشانیم

گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد

بر چشم باد فرصت دیدن نمیدهد

حالا به حرفهای غریبت رسیده ام

 فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق

اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند

منصور را هر آینه بر دار میزنند

اینجا کسی برای کسی کس نمیشود

حتی عقاب در خور کرکس نمیشود

تا این برادران ریاکار زنده اند

این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند

یعقوب درد میکشد و کور میشود

یوسف همیشه وصله ی نا جور میشود

جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

دیریست رفته اند امیران قافله

ما مانده ایم و قافله پیران قافله

اینجا اگرچه جای من و پای لنگ نیست

باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

دلخوش نمیکنیم به عثمان و مذهبش

در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما میرویم مقصدمان نا مشخص است

هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است

ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

 

یا حق...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:15 توسط کرانه |

مثل هر روز با سر صدای بقیه بیدار میشوم . صبحانه خورده نخورده ساعت میشود اذان ظهر ،

مثل هر روز در بین هیاهوی ذهنم سلام میدهم و سجاده را جمع میکنم و چادر را سراسیمه روی تخت می اندازم و میروم

مثل هر روز درو دیوار دانشگاه پر است از اطلاعیه و من هم روتین ترین روز زندگی ام را می گذرانم و شاید اگر تبلیغات برنامه ی هیات نبود یادم نمی آمدو فردا چه روزی است

با خود می گویم اگر مرگ مصدق بود آنوری ها یادواره می گرفتند و برایش برد و نشریه می زدند و اگر هم مرگ امثال کاشانی این ور ی ها هم همین کا را می کردن .

شاید دانشگاه کمی تکان می خورد . اما چه افسوس که در دانشگاه بچه شیعه ها هیچ اتفاقی نمی افتد وقتی روز رحلت امام مذهبشان فرا می رسد. تسلیت می گویم مرگ عقیده را به همه ی سیاسیون فعال دانشگاه

اگر هیات هم نبود

من

مثل هر روز

یا صاحب الزمان تسلیت عرض میکنم خدمتتان



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:27 توسط کرانه

حرفهایی برای من و تو وما

وقتی قرار باشد در اتاقی که همیشه چایی آماده است و میوه به راه و دمپایی زیاد و افراد با مرام هم دارد، زندگی کنی. به تعبیری همان زندگی کردن در اتاق اتوبان خوابگاه و مداوم جماعتی را که بیتوته کرده اند و خیال تکان خوردن ندارند و هر ازگاهی به سمت دانشگاه جهت حضور خوردن در کلاس روانه می شوند را پذیرایی کنی .

ذهنت هنگ می کند از شنیدن سخنان و موضوعات تکراری اما بحمدا.. در شب های اخیر خداوند بر دل این جماعت انداخت به جز بحث شیرین **انکاح سنتی ...** کمی هم به معقولات مهم بپردازند. باشد که فضا کمی تلطیف شود و حضور دوستان از تکرار به در آید .

موضوع  جدید بحث  شد؛ نقش رسانه در ماه رمضان و زندگی مردم .انشاا... نویسنده در پست بعدی ریز مطالب را خواهد نوشت اما ابتدا نتیجه را مینویسم . ونه با قلم خودم، بلکه با نامه ای زیبا از یک اسطوره به خواهرش.بی نظیر بود آنقدر که جماعتی را که از فرط استفاده ی بیش از حد از عضله ی فک یارای خوردن چایی را هم نداشتن، مجبور به نشستن کرد.و همه گوش به زنگ شدن تا بشنوند نامه ی شهید حسین علم الهدی به خواهرش را.

امیدوارم شما نیز مانند رفقای ما لذت ببرید و توصیه میکنم با همه ی طولانی بودنش آن را بخوانید.

 

خواهر عزیز

پس از اهدا سلام و درود ، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می کنم .

چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار برای اولین قلم به دست گرفتم و با شما حرف می زنم .

ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم به یک جمله رسیدم در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود برایتان بنویسم

شاندل  Shandol متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید : " انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می کند "

ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم تمام عمر می دویم به این امید که لحظاتی بنشینیم

تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود

نیازهای کاذب و مصنوعی که دائما در آدم بوجود می آورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن می کنید بعد از دو ساعت خاموش می کیند به خودتان نگاه می کیند می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلا لازم نداشتید قبلا با خاکستر دیگ را می شستید امروز حتما باید پودر ...... بخرید

بوردا می خرید زن روز می خرید نگاه می کنید در فکر تهیه لباس ها و مدل های آن می افتید . استعمار فرهنگی و فرهنگ زدائی از طریق تقلید تشبه رقابت مصرف های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد (ص) که من یتشبه بقوم فهو منه که از کلمه تشبیه استفاده شده اگر زندگیمان مثل اروپائی ها شد اگر وضع لباسمان مثل مدل های ارائه شده زن روز و بوردا و خانم ........ شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه زندگی به سوی او شدن میل کرده ایم .

یکنواختی و قالبی شدن انسانها در جوامع گوناگون و خصوصا در ملت ما که مرتبا بوسیله برنامه های فرهنگی مان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده می شود همه در قالبهای ماشینیسم بخاطر بالا بردن مصرف جهانی مخصوصا جهان سوم که دنیای صنعتی به ما تحمیل می کند ، غارت اصالتها منابع معنوی و از بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر بوسیله عوامل آموزشی دگرگون می شود . چرا که اروپای صنعتی می بایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند ، و هرچه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشد و ....   .

ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز می کند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدائی که برسم امانت به انسان داده شده استفاده می کند و آن تنوع که شکل از تکامل است

می بینیم ( همراه با درد ) که تمام فلسفه ها مذهب ها و ایده آلها و عشق ها و خواستنها و.... خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد ؟ برای ساختن وسایل آسایش .

بنظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز ؟

پس همه نیرهایمان صرف فداکردن آسایش زندگی ، برای تهیه وسایل آسایش زندگی داستان شازده کوچولو را خوانده اید ؟

آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه ؟ برای تکامل ؟ برای تعالی ؟ برای رفتن به حقیقت؟ برای رسیدن به ایده آلهای مقدس انسانی ؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار او ( الله ) برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی . زیستن برای مصرف ، مصرف برای زیستن یک دور باطل دور حماقت کار – استراحت – خوردن – خوابیدن همین و بس !!!

بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست ؟ مثال می زنم ، آیا وقتی مثلا به خواستگاری می روید چه می پرسید ؟ می پرسید که ، آیا شما آدم باهوشی هستید ؟ با شهانت هستید ؟ چه مقدار وقار و اصالت دارید ؟ چه مقدار قرآن را درک کرده اید ؟ چه مقدار در تاریخ و اقتصاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید ؟ معلوماتتان چقدر است ؟ و .......    هرگز !

درست همانگونه می اندیشیم و همانگونه انتخاب می کنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بسته بندی شده از غرب می آید ، اما خود نمی دانیم و نمی فهمیم و خیال می کنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است در صورتیکه اندیشه ای در قرآن بما می خواهد بدهد درست عکس آنست و با آن در تضاد کامل است و اصلا اندیشه تربیتی قرآْن برای از بین بردن چنین ارزشها و معیارها و طرز تفکر ها و برداشتها و چنین شناختی است نسبت به زندگی حیات وسایل مادی نیازها آرزوها خواستها آیده آلها و .... 

و ما تمام تلاشمان و نارحتی هامان و رنج ها و حتی نوع و احساسها مان دراینست که بهتر زندگی کنیم بجای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا ؟ زندگی یعنی چه ؟ تلاش برای چه ؟ اصلا چرا زندگی می کنیم ؟ و به اینها توجه نداریم ، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم از لجن مصرف بدون تولید از لجن زندگی خلاصه شده در مادیات ، و تمام نیروهای خلاق و نبوغهای سرشار را در وسیله خلاصه خلاصه کردن ، درست مثل کسی که پله ای گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر کند سوراخ سمبه های آن رنگ آن و... که لحظه ای خواهد رسید و گریبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا .... کند و در نتیجه عمر تمام می شود و خود را به پشت بام نرسانده

خواهش می کنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آنرا درک کنی الناس نیام اذاماتو انتبهو ( مردم خوابند وقتی که مردند متنبه می شوند ، بیدار می شوند ) که حدس می زنم این جمله زیبا از فاطمه بزرگ آن الگو نمونه شاهد اسوه در همه زمانها برای همه نسلها و همه دختران و مادران تاریخ آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او از تاریخ زندگیش چیزی نمی دانیم و او که باید در لحظه های زندگی در تصمیم ها در اتخاب ها در جلو چشمانمان باشد تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم نتایجی که من از این جمله گرفته ام به شما ارائه میدهم چه بسا که شما فکر کنید و به نتایج عمیق تری دست یابید مردم خوابند 1- خواب معمولا در شب است و از خصوصیات شب تاریکی و سیاهی و ظلمات است

2- کسی که خواب است از وقایعی که در اطرافش اتفاق می افتد بی خبر است

3- کسی که خواب است از خود نیز بی خبر است

4- اگر دشمنی داشته باشد بسادگی می تواند او را از بین ببرد تا در دام بیندازد

5- هنگامیکه خورشید که مظهر نور است و روشنایی طلوع کرد انسان از خواب بیدار می شود

6- کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم

7- چه کسی متنبه می شود بیزار می شود پیشمان می شود بعد از آنکه بیدار شد ؟

کسی مه می فهمد استعدادها و نیروهای بسیار در وجود داشته سرمایه های عظیمی خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و ناآگاهی قرار داده همانند آب راکدی که می گندد و بوی بدی می دهد و در ثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده و راه بازگشتی نیست هدف او ( الله ) از آفرینش انسان تکامل برای اوست و سرمایه های مادی را در اختیار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بکار بریم ، اما .... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهایمان را دفن کنیم و در گورستان فراموشی رها می کنیم و به قول قرآن زندگی مان کافرانه می شود " زین للذین کفروا لحیوة الدنیا و یسخرون من الذین امنو و الذین اتقو فوقهم یوم القیامه " کسانی که کفر ورزیدند و حیات دنیا برای آنان زینت داده شد ، و ایمان آورندگان را مسخره می کنند ولی کسانیکه تقوی پیشه کردند روز قیامت و حیات اخروی برایشان بسیار برتر و مهمتر است

در آیه 14 سوره آل عمران مراجعه کنید و دریابید که در این آیه نقش زن در تعیین جهت فکری و مسیر زندگی مرد و چگونه مطرح شد .

الدنیا مزرعة الاخره

12 – یونس هرچه نداشتیم از خدا می خواهیم و هنگامیکه خدا آنرا بما داد او را فراموش می کنیم پس جزو مسرفین هستیم

زیرا آنچه را از نعمتها که خدا بما داده تا در راه رسیدن به او بکار بریم و اگر بکار نگرفتیم مسرفیم کذلک رین للمسرفین ماکانو یعلمون – ان الله لایحب القوم المسرفین

31- اعراف این آیه بسیار عمیق ، زیبا و رسا است

خطاب به بنی اسرائیل ( همان قومی که پیامبر ما را به آنها تشبیه می کند ) متاع و زینت را حرام نکردیم بر مردم بلکه اینها وسیله است برای مردم با ایمان و اینها فقط در دنیاست و البته در آخرت بهتر از اینها را به مردم با ایمان خواهیم داد .

به سوره کهف آیه 7 – سوره اعراف آیه 31 – سوره حدید 20 – سوره کهف 28 – سوره قصص 78 و 79 – سوره احزاب 28 – سوره توبه 38 – سوره نسا 77 – سوره آل عمران 185 – سوره نحل 117 – سوره یونس 23 و 70 – سوره رعد 26 – قصص 60 و 61 – سوره غافر 39 – سوره شورا 36 – سوره زخرف 35

مراجعه کنید با دقت به سخن خدا گوش کنید تا چگونگی زندگی و راه و هدف و نوع نیازها و خواستهایمان را از فرهنگ و ایدئولوژی قرآن بگیریم و به جهانیان ثابت کنیم که قرآن برای همه زمانهاست و عمل کردن آن برای همه نسلها .

برادرتان از مشهد - حسین

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 18:11 توسط کرانه

به نام خدايي كه در اين نزديكي هاست.

خانه به دوش

باز مي آيد بوي مهر ماه

بوي بدبختي حسرت خوابگاه

ميروي اين سو مي روي آن سو

آرزويت هست داشتن يك جا

...

وارد دانشکده که میشوی، فرقی نمیکند کدام باشد؛فنی، پایه،یا انسانی با موجی از جمعیت برخورد

میکنی که با حرکاتی ماهرانه باید از لابلای آنها رد شوی بلکم بتوانی به مقصد برسی.ما شالا این

ورودی ها که با کیف های خاصشان که دانشگاه به آنها داده است از دور داد میزند که ورودی اند همه

جا را برداشته اند. گویا دانشگاه سمنان در یک عمل خارق العاده با نگاهی آرامانخواهانه در پی

رسیدن به مرتبه ی دانشگاههای بزرگ کشور از قبیل تهران ،مشهد و... می باشد. اما متاسفانه این

امر صرفا در جذب ورودی ها صادق است و نه در سازماندهی یا تقویت بنیه ی علمی . با جذب بیش از

حد دانشجو در سال 88 ما شاهد کمبود خوابگاه،فضای آموزشی، تفریحی ،علمی وحمل و نقل

هستیم که دانشگاه سمنان علارغم فشارهایی که از سوی دانشجویان و مسئولین سطح شهر و ...

به مسئولین دانشگاه در رابطه با مختلط شدن سرویس ها ی حمل و نقل وجود دارد اما باز آنها بر

تصمیم خود ایستاده اند و می گیویند بودجه نداریم. یکی نیست به این ها بگوید وقتی بودجه،خوابگاه

،سرویس،فضای سلف،آموزشی و... ندارید چرا دانشجو میپذیرید.اما  ماجرا در این ایام.

گریه

طوری روی چمن ها ی پشت دانشکده نشسته بود که انگار داشت سجده میکرد.صدای گریه اش از دور

شنیده میشد.با خودم گفتم احتمالا از آنهایی است که با دوستش قهر کرده و یا طرف گفته دیگه نمی

خوامت.کمی حس کنجکاوی و کمی هم دلسوزی من را کنار او رساند. وقتی من را دید بیشتر گریه کرد

. میشناختمش و او من را. گفت خوابگاه ندارد. گفتم : اینکه گریه ندارد خدا بزرگ است برو

پانسیون.گفت: به من خوابگاه تعلق می گرفته اما چون سال گذشته یکی دوبار یادم رفته اسمم را

موقع رفتن به خانه در دفتر سرپرستی بنویسم،مورد انظباطی محسوب شده ومن مجبور شدم برم

پانسیون اما از اونجایی که پولش زیاد است و من نمی توانم پولش را بدهم مجبور شدم سرویس های

بهداشتی پانسیون را بشویم تا پولش کمتر شود...

اینجا که رسید دنیا روی سرم خراب شد و...


((با پیگیری های بچه ها گویا هزینه ی پانسیون این خانم از طریق یک خیر از مسئولین دانشگاه

پرداخته شد))

در این ایام از این مدل ماجراها زیاد دیده شده است و متاسفانه با همه ی این کمبود ها مسئولین

دانشگاه در پی جذب ورودی در مرحله ی تکمیل ظرفیت نیز هستند.

خدایا به داد آینده برس.

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 17:48 توسط کرانه |

بن بست

می گفت بایدکوچه را آسفالت کرد صاف مثل کف دست بعد ماشین را راه انداخت . آنقدر شن و ماسه و قلوه سنگ آورد که یادش رفت قلتک  بیاورد و کوچه بن بست شد...

من...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:13 توسط کرانه |

 
حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم، سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه‌ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سنگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد، داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم

خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سردرگم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد ازاین با بی‌کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم، بت پرستی کار ماست

چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام

قفل غم بر درب سلولم مزن!

من خودم خوش‌باورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن

من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش

من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است

گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد

خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی، کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام

بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!

فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!

هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت:

"ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:28 توسط کرانه |

سلاااااااااام.

یه همه ی رفقایی که تو این مدت اومدن سر زدن و برام پیام گذاشتن و چه اونایی که اومدن و خوندن و حق مطلب که همون پیام باشه رو نذاشتن

دایی محمود متقلب

بالاخره این پرونده ی انتخابات بسته شد البته گویا بعضی ها هنوز قبول ندارن که پیروز میدان یکی دیگه بوده و هنوز میگن تقلب شده .

من هم با این دوستان موافقم آقا تقلب شده بد طور به قول رفقا در حد تیم ملی ،دوپینگ کردن اینا ، رای خریدن ، باور ندارین بهتره بقیه ی حرفای مارو بخونید که خطاب به رفقای رقیب می نویسم

عزیز دل برادر،تی فدات (همون فدات شم) ، گروه پیرزو تقلب کردن می دونی کی ؟ اون روزی که تو توی سرویس دانشگاه شال سبز ۱۰0۰۰ هزار تومانی ابریشمی رو که از ستاد سید گرفته بودی رو مینداختی رو شونه هاتو داد و هوار می کردی که تو این انتخابات می خواد تقلب بشه همون روزا تقلب کردن اینا،این طرف یه عده  که می خواستن روسری ابریشم بخرن و خیلی وقت بود تو دنیای دانشجویی صرفه جویی کرده بودن اما با پیش اومدن انتخابات پولشو دادن به ستاد تا تو راه هدفشون خرج بشه البته از این مدل  تقلبا زیاد بود می دونید که آخه دایی محمود ما نه از این خرجا کرد و نه پولشو داشت که خرج کنه.(خرج تبلیغاتی اما مردم همونایی که دیده نمیشدن آخه ما دخترا که با خودمون میگفتیم دختر مسلمون خیلی با عزت تر از این حرفاست که با لباس شهرت بیاد تو خیا بونا  وداد بزنه که چی؟!) خرج کردن

البته این طرف دوپین هم کردن کی و چه جوری؟ جونم برات بگه که اینجا همه در حال دو پینگ کردن بودن همون موقع که تو و بقیه ی رفقا ستاد پارتی داشتید و برای چیزی که حتی نمیدونستید چیه (شرمنده این رو میگم دلیل دارم بذرا آخر برات تعریف می کنم ) داد و بیداد میکردید و البته یه وقتایی هم جلوی ستاد دایی محمود میدیمتون که همون شالا رو بالا گرفتید و دو باره مثل شبای خوابگاه فحش و ناسزا به ما میگید و ما اون موقع داشتیم با صلو ات و نذرای جور واجور دوپینگ می کردیم با این تفاصیل خدا هم توی این ماجرا دست داره اگه صلاح میدونید و طبق گفته ی بزرگتراتون عمل کنید باید برید بر علیه خدا هم تظاهرات راه بندازید این گوی و این میدون.

نا گفته نمونه این دایی محمود ما خیلی متقلبه آخه کار تبلیغاتشو از همون ۴ سال پیش شروع کرده بود دیدی حتی متقلب تر از عمو سید شماها هر چی باشه اون فقط سه چهار ماه زودتر سفرهای استانی تبلیغاتی شو شروع کرده بود و البته کاش می گفت هزینه شو از کجا آورده.

اما بقیه ی ماجرا گفتم که دایی محمود ما خیلی متقلبه اون با رفتن و سر زدن به کپر نشینا و بدبخت بیچاره ها قاپ اونا رو دزدید و تازه به جایه اینکه پولای این ملت و بده اون بالایی ها برج بسازن تا ما جزء کشورهای پیشرفته حساب بشیم (هر چی باشه ما نباید تو هیچ چیزمون از اون وریا کم بیاریم خونه و خوراک و... همه چیزمون باید مثل اونا باشه حتی مسلک و کشور داریمون نباید به این فقیر فقرا البته به زبان رسمی دایی محمود ما قشر مستضعف و زبان عموی شما قشر آسیب پذیر و به قول خود شماها در وقت تبلیغات گری گوری ها  توجه ای بشه بذار اونا بمیرن کجای دنیا کج میشه؟!)خلاصه این دایی ما با یکسان کردن نسبیه بهرهمندی ملت از بیت المال دز تقلبش خیلی رفت بالا .

ما زیاد تقلب کردیم واعتراف هم میکنیم اما یه خواهش دارم رفیق تو هم یه اعتراف کن اونم اینه که اعتراف کن که ملت،مردم، اونایی که رای دادن فقط تو دوستات نبودید و اعتراف کن که کشور فقط اونایی نیستن که تو میبینی و ...

نکته: گفتم نمیدونستی از چی داری حمایت می کنی یه ماجرا برات تعریف می کنم خودت بخوان حدیث مفصل از این مجمل

شب بعد از شنبه ی انتخابات بعده اون همه سرو صدا بچه های پیرو ولایت اومده بودن تو حیاط خوابگاه و داشتن شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه و وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد و........ خلاصه شعار میدادند یکی از شما ها اومدیدی پایین و با عصبانیت گفتید شماها دارید به موسوی فحش میدید  همه جمع خندیدن و گفتن واااااااا ما که یک کلمه از این عموی شما حرف نزدیم چی شد؟!

بعد رفیقمون گفت: وقتی میگید مرگ بر ضد ولایت فقیه منظورتون موسویه

قربانت بره هرکی که صلاحه تو هنوز نمی دونی ولایت چیه و فقیه کیه ؟ آخه چرا خود زنی میکنی ؟

بگذریم

به امید روزی که پرچم این انقلاب برسه به دست صاحب اصلیش

نکته ی آخر:

این روزا و شبا واسه خدا خیلی عزیزه میگن حاجت میده و میبخشه ما رو از یاد نبرید بد طور ملتمسیم

بزرگی میگفت: هر وقت ناامیده از همه جاشدی بدون کارت درست میشه حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره امید مون اگه گوشه ی دلمون به یه کسی باشه که کار مون اون درست کنه حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم حاجت تو نمیدم اگه گوشه ی دل مابه جایی متوجه که کسی کار ما رو درست کنه نمیشه

خدا خدا خدا

نا امید نشیم خدای ما ها خیلی بزرگه حتی بزرگتر از قسمتیه که ما بهش معتقدیم و قدرتش خیلی زیاده  خودتون استادیدماشاا... با دعا همه چیز عوض میشه حتی قسمت و تقدیر

در ضمن شاید کمتر تو این تاسبستونیه بیام وب و اینتر نت آخه بزرگی به ما می گفت اگه می خواید از آرماناتون دفاع کنید باید کرسی های دانشگاه رو پر کنید  ما هم باید این ایام بخونیم تا بدونیم تا ما رو جزء این جرگه حساب کنند ایشاا...

یا علی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:54 توسط کرانه |

>این روزها بیشتر از همیشه جای خالی تان را حس میکنم. خوش به حال شما ها که در پی فرمان رهبرتان برای خدایتان و امامتان رفتید بدانید اینجا عده ای دل رهبرمان را خون کرده داند و ... صدای اذان می آیدد باید بروم لبیک یا رسول ا... بدایند حرفهای زیادی برای گفتن به شما ها  دایم.

یا علی


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:41 توسط کرانه |

پاسخ امام به استعفاي ميرحسين موسوي:

 در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند

به گزارش خبرگزاري فارس بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) در پاسخ به استعفاي ميرحسين موسوي حكمي در تاريخ 15 شهريور ماه 1367 منتشر كرد‌ه‌اند. متن حكم امام (ره) به شرح ذيل است

بسم اللّه الرحمن الرحيم
جناب آقاى موسوى، نخست وزير محترم نامه استعفاى شما باعث تعجب شد.
حق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد، لااقل من و يا مسئولين رده بالاى نظام را در جريان مى گذاشتيد.
در زمانى كه مردم حزب اللّه براى يارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مى برند چه وقت گله و استعفا است.
شما در سنگر نخست وزيرى، در چهارچوب اسلام و قانون اساسى، به خدمت خود ادامه دهيد.(1) در صورتى كه نسبت به بعضى از وزرا به توافق نمى رسيد، چون گذشته عمل مى شود.
اين حق قانونى مجلس است كه به هر وزيرى كه مايل بود راى دهد.
تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است، كه اگر صلاح بداند به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد.
همه بايد به خدا پناه بريم، و در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند.
مردم ما ازاين‌گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده اند، اين حركات هيچ تاثيرى در خطوط اصيل و اساسى انقلاب اسلامى ايران نخواهد داشت.
از آنجا كه من به شما علاقه مندم، انشاءاللّه عندالملاقات مسائلى است كه گوشزد مى نمايم.
والسلام.
(صحيفه امام / جلد 21 موره/ 15/6/67)

http://zimegrat.blogfa.com/post-76.aspx وقتی آمد جالب بود خواندنش می ارزد.

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8803271031

دانشجويان خواستار بازداشت مهدي و فائزه هاشمي شده‌اند؛
فردا؛ تجمع دانشجويان و مردم مقابل دادستاني تهران

خبرگزاري فارس: اتحاديه‌هاي دانشجويي با صدور اطلاعيه‌اي از دانشجويان و عموم مردم خواستند تا به منظور تاكيد به برخورد با عوامل اصلي اغتشاشات اخير در مقابل دادستاني تهران تجمع كنند.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در اطلاعيه بسيج دانشجويي، اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان ، اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل و جنبش عدالتخواه دانشجويي آمده است: ما تشكل‌هاي دانشجويي از عموم شهروندان غيور و هميشه درصحنه خصوصا دانشجويان آگاه دعوت مي‌كنيم براي مطالبه موارد زير از قوه قضاييه راس ساعت 10 صبح فردا 28 خرداد 88 در مقابل دادستاني تهران واقع در ميدان 15 خرداد حضور به هم رسانند.
موارد مورد مطالبه به شرح زير است:
1- برخورد قاطع، جدي و انقلابي با عوامل آشوب‌هاي اخير در تهران
2- صدور حكم دستگيري و محاكمه علني فائزه و مهدي هاشمي به جهت ايفاي نقش مستقيم در تحريك مردم براي آشوب و اغتشاش و سازماندهي اراذل و اوباش براي تخريب اموال عمومي و برهم زدند فضاي رواني جامعه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:1 توسط کرانه |

یک یا حسین دیگر

 

 <br/><a href="http://i34.tinypic.com/yyxit.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حسبی ا... و نعم الوکیل

یا علی

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:17 توسط کرانه |

یک ماجرای با حال در ستاد  موسوی و احمدی نژاد حتما بخوانید

http://kabutaremohajer.blogfa.com/post-9.aspx

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:42 توسط کرانه |

با سلام

گاهی وقتها آدم مداوم به خودت می گویی تو نه ،تو دیگر خودت را قاطی این بازی احساسی نکن و عقلانی کار کن اما نمی گذارند که.....

چه کسانی ؟

معلوم است دیگر همین هایی که برای آدم مدام پیامک میفرستن و دلالیل رای دادن خودشان را میگویند . یکی از این پیامک ها این بود .

یک یا حسین تا میرحسین


هموطن برخیز و عزم کار کن/ دوم خرداد را تکرار کن
سیدی دیگر به میدان آمده/ موسم تغییر ایران آمده

موسوی از ماست همراهش شویم/ زاده ی زهراست (س) همراهش شویم

جنبش سبز *میر حسین موسوی*

اما بد نیست ما هم در جواب این بزرگوران که خیلی ها شان مفهوم سبز را نمیدانند و فقط میگویند مد شده و البته بعضی ها هم مدل بالا قبول دران بگوییم

سیدی تنها به رنگ سبز نیست

هیچ دانی مادر سادات کیست؟

سبز یعنی عاشق مولا شدن 

پشت درب حیدری زهرا شدن

سبز یعنی عشق تا شور و بلا

با حسین فاطمه در کربلا

سبز یعنی ساقی و مست و هدف

همچو عباس یل شاه نجف

طالب سبزم نه آن سبز ریا

سبز هم بازیچه شد مهدی بیا

به امید پیروزی دولت یار در انتخابات

یا علی


+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:4 توسط کرانه |

که بود مرا با نام سمنا نی ام صدا کرد؟!

این جمله شده بود نقل اتاق بچه هایی که رفته بودند استقبال احمدی نژاد در سمنان اولش همه اش بین خودی ها می گفتیم و میخندیدیدم اما با خواندن خاطره ا ی در نشریه ی الف(در پست بعدی خواهم گذاشت انشاا....) ارزش این خاطره برایم جور دیگر شد.

میگفت:

هوا داغ بود ولی تا می توانستیم دادو فریاد می کردیم یکباربه خاطر شعار دادن و یک بار هم از فرط فشار.در میان جمعیت زنی بود که با لهجه ی غلیظ سمنانی بهتر است بگویم با گویش عجیب سمنانی احمدی نژاد را صدا می کرد و با تاکیدی که به گفتن جمله ای نا مفهوم داشت توجه ی همه از فیلمبردار ها گرفته تا محافظان شاید هم رئیس جمهور را به خود جلب کرده بود.طولی نکشید که آمدند و او را به آنطرف میله ها به زیر جایگاه بردند.

خاطره ی بعدی یک ماجرای است که برای شخص من رخ داد، در ماه رمضان سال 86 است .

شنوا و بینا با چشمانی با حیا  

بگذارید، خواهرانم  هم حرف دارند

مراسم رسمی تمام شده بود همه ی دوربین ها رفته بودند و کسی برای دیگری حرف نمی زد همه می خواستند درد خودشان را بگویند پسر و دختر دور رئیس جمهور حلقه زده بودند.

حلقه که نمی شود گفت باید بگویم پسر ها ریخته بودند بر سر رئیس جمهور و ما دختر ها در انتظار فرصتی در پشت دیواره ای از آقایان ایستاده بودیم بعضی از دختر ها یا مشکلشان را زیاد بزرگ می دانستند و یا از اینکه تنشان به تن نا محرم بخورد مشکلی نداشتند سعی می کردند خود را به هر ترفندی شده از دیواره ی آقایان بگذرانند ولی صد افسوس که آنها هم ناکام میماندند  و خیلی ها هم مثل من ایستاده بودیم. ولی گویا زهی خیال باطل باید میماندیم تا صبح دولتمان بدمد داشتیم نا امید می شدیم که صدایی بلند شد که بروید کنار کمی عادل باشید بگذارید خواهرانم حرف دارند . بله این آقای رئیس جمهور بود در آن همهمه که حتی محافظان هم متوجه ی ما نبودند یادش آمد که ما هم هستیم هرچند ما را نمیدید. (ماشاا... چند تا از این آقایون رستم  صفت دور بر را و جلوی دید ریئس جمهور وما راگرفته بودند اولش فکر کردیم که محافظ هستن اما بعد جلسه معلوم شد که بله اینها هم مثل ما دانشجو هستند)

آنقدر آرام متین به حرف های همه گوش میدادکه آدم فکر نمیکرد او هم ممکن است مثل ما خسته باشد و باید می رفت به یک جلسه ای که ساعت 11 شب شروع میشد و معلوم نبود  تا کی طول می کشید. آنقدر ایستاد که ما خسته شدیم و قصد رفتن کردیم اولش فکر کردم همه ی حرفها را گفته ام اما یک نکته ی مهم یادم رفته بود برگشتم که بقیه را بگویم اینبار جمعیت به همراه رئیس جمهور از داخل مسجد به محوطه آمده بودند  دوباره رفتم جلو خوشبختانه حلقه نصف شده بود نیمی دختر و نیمی پسر یعنی و من راحتر از قبل کنار ایشان ایستادم و گفتم :آقای احمدی نژاد یه نکته مونده سرشان را بالا آوردندو گفتند شما که از سمنان گفتید

گفتم باشه ولی مهمه گفتند باشه بفرمایید و دوباره نگاهشان را به زمین انداختند و گوشی که ساعتها،روزها،هفته ها، ماهها، و سالها از درد مردم را شنیده بود را به دل دردمند دانشجویی سپرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:2 توسط کرانه |

پیامک

پیامک اول را که خواندم اصلا به فرستنده اش نگاه نکردم گفتم: این بچه ها چقدر ساده اند دوباره شدن بلند گوی شایعه بقیه .

پیامک دوم را که خواندم گفتم : عجب حالا چقدر هم شدید شده این شایعه اشون

پیامک سوم دیگر شایعه نبود فرستنده اش روابط عمومی انجمن اسلامی مان بود و معتبر تر از آن چیزی بود که بشود گفت او هم برایم شایعه زده است.

باید باورم میشد که که او هم رفت و من هم برای دیگری فرستادم.

رحلت جانسوز مرجع عالی قدر عالم تشیع آیت ا... بهجت را به محضر حضرت ولی عصر و تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم.


برای بچه مثبت ها

مثبت مثبت می آییم مثبت مثبت میرویم

پسر هایمان انگشتر عقیق به دست و محاسن شانه کرده و لباس اگر خدا بخواهد اتو کرده دختر هایمان هم چادر مشکی رو گرفته و ساق به دست و آرام و متین و سر به زیر و خوب و عالی و همه چیز خیر و خدا شناس و خلاصه همه چیز گل و بته همه کس خوب و نگاه ها همیشه باید مثبت باشد خدا را خوش نمی آیدکه به کس چپ نگاه کنیم  و خدا راضی باشد انشاا... وهزار جور مدل که به قول رفقا پیرهن رو شلوارن و چفیه بر گردن . خلاصه مثبتی که خیلی وقت است به آن میگویند حزب الهی

نمی دانم باید از خدا معذرت بخواهم که ماها شده ایم حزب الهی اش یا از آنهایی که روزی قبل تر از ماها به آنها می گفتند حزب الهی .

آنها را می گویم همانهایی که بی هیچ ترس و واهمه ای همه کار می کردند و فقط خدا را میدیدند  آنهایی که کار شخصی برایشان مفهومی نداشت آنهایی که خستگی نمیدانستند چی هست تا به آن بخواهند فکر کنند یا برای رفع آن بخواهند که بروند تفریح .

از مساله پرت شدم داشتم می گفتم حزب الهی ما ها هستیم . آدم هایی که فکر می کنیم اگر محکم بگوییم ما عشق مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای را داریم طرف مقابلمان از اسلام زده می شود بگذار برود بگذار صد سال سیاه نیاید بگوید اسلام می خواهم آدمی که از شنیدن نام ولی فقیه عصر از دین زده می شود. باور کنید امام علی هم دافعه داشته آخه تو راه حق گام برداشتن حتما باطلی رو می طلبه که جلو ی تو بایسته پس نترس تو هم بایست تو هم محکم از حقت دفاع کن.

((یه حدیث میگه حق از همون راهی اشاعه میابد که باطال اشاعه یافته وقتی میبینی طرف تو سرویس  دانشگاه داره بلند بلند بدو بیراه به همه چیز تو می گه چرا سرت و پایین می ندازی و از کنارش رد می شی عزیز من تو هم بگو اگه به اون نمیگی حداقل با دوستت بگو که آره مثلا ال بلو تو هم با صدای بلند بگو نذار تو این جنگ روانی کم بیاری))


ماها حزب الهی هستیم برای همین وقتی یک نفر مثل آقای احمدی نزاد می آیید و درست و حسابی عمل می کند به خاطر اینکه ژست روشنفکریمان به هم نریزد و خدا ی نکرده هم اتاقی مان نگوید ما طرفدار کسی هستیم تا میتوانیم برای یک تعریف ساده از واقعیت وجودی رئیس جمهورمان آنقدر بدو بیراهای القا شده ی غربی و شانتاژهای آنطرفی را می گوییم که آخرش خودمان هم باورمان نمیشود که آن یک کلامی که ما از عقیده ی مان و عمل صحیح ریئس جمهورمان گفتیم راست بوده ((به قول یه بنده خدایی این روزها دیگه روز های روشنفکر بازی در آوردن نیست اگه راهی رو قبول داری فریاد بزن و بگو فقط قبلش خودتو با سلاح دونستن تجهیز کن..))

ما ها حزب الهی هستیم برای همین است که تمام سخنرانی های مقام معظم رهبری را خوانده ایم و وشبهات وارده را بلدیم و خوب می توانیم جواب بگوییم و اصلا هم جلوی بقیه کم نمی آوریم و آخرش نمیآییم به رفیقمان بگوییم طرف خیلی بارش بود. به خدا اون هم مثل من و تو بیسواده فقط بیشتر از من و تو روی باطلش استواره کمی فکر کن کمی بخون بچه حزب الهی نگو که ما نداریم تو وقتی روز ی یه آیه قرآن نمی خونی چه طور می خوای بدونی تو اسلام چی گفته چرا همه اش سراغه این و اون فرعی میری به والا که اصل همین قرآنه ما گم شدیم . کمی بایست حزب الهی

حرفام زیاده از ندونستن ها و نتونست هایی که دارن به پای نبودن حکم تو اسلام میگیذارن تا دونستن هایی که جرات گفتن ندارن 


خداااااااااااااااااااااااااا واقعا ما حزب الهی هستیم.

امروز جناب آقای احمدی نژاد آمده بودند سمنی(سمنان) از آنجایی که اساتید گرام همین امروز امتحان گرفتنشان آمده بود باز مثل دو سه بار دیگر که ایشان به استان خودمان یا همین سمنی تشریف آورده بودند نتوانستیم برویم ولی خبر دار شدیم جمعیت آنقدر زیاد بوده که آتش نشانی آمده بود

چه ربطی داشت ؟!

ربطش در این است که از فرط گرما احتمال تلف شدن وجود داشته از اول مراسم تا آخر لوله ی آب آتش نشانی بر سر ملت بوده است. خدا قوت

یا حق


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 15:58 توسط کرانه |

 

این رو زها که برو بچ انقلابی دارن سخت به مناظره و بحث در رابطه با انتخابات می پردازند بعضی ها رو میبینم که به دلیل ندونستن تو همون بحث ها فکر می کنن رفقای ما در اونور خط دارن درست می گن که بحمدا... با ۴ تا وب خوندن می شه به اونا فهموند که بابا شما ها که پرونده تون خیلی خرابتره ما اگه سیب زمینی که شما ها ریختید تو دریا رو می فرستیم مناطق محروم تا ملت گرسنه نمونن کار بد کردیم یا شما خلاصه کلی متن زیر از این مدل استدلالات داره که می تونید این روزها در صحبتاتون استفاده کنید. یا علی

تشبیه محرومان به لشگر قابلمه به دست ها

 آقای صادق خرازی سفیر سابق ایران در پاریس، عامل ارسال نامه ننگین 2003 به آمریکا ، روزنامه "وطن امروز" سندش را نیز درج کرد. گفتند ما که رفتیم این نامه را به بوش دادیم، بوش گفت چه کسی جرأت کرده چنین نامه گستاخانه‏ای را بنویسد؟ حزب الله لبنان را خلع سلاح کنیم، از حمایت فلسطین دست برداریم، در بحث عراق همکاری کنیم، هسته‏ای را هم هرچه شفاف تر کنیم تا ما را از لیست شرارت خارج کنند!

آقای ابطحی گفتند که اصلاحات یک "نه" بود به جریان حاکم، خب سئوال این است که جریان حاکم قبل از دوم خرداد چه کسانی بودند، دولت سازندگی و کارگزاران الآن در کدام جبهه هستند؟ اکثر وزرای آقای خاتمی از چه طیفی و کسانی بودند؟ همین الآن هم آقای هاشمی معتقد است که متولی دوم خرداد ایشان بوده. پس این "نه" در دوم خرداد به چه بوده، به چه کسی بوده؟

خاتمی رییس جمهوری است که با افتخار علت پف آلود بودن چشمش و تاخیر در جلسه هیات دولت رو نگاه کردن فوتبال تا پاسی از شب می دونه ! (مراجعه به سایت ابطحی) .

مبلغ 50000000000 دلار برداشت از صندوق ذخیره ارزی طی سالهای ریاست جمهوری خاتمی جارو کردن حساب ذخیره ارزی نیست؟

کسانی که با دیدن چند صد نفر انسان که نصف انها هم مخالف هستند و در ضمن گزینش شده اند آنچنان خوشحال می شود که انگار تمام ایران انجا جمع است و در عین حال حضور چند صد هزار نفری مردم در استقبال از رییس جمهور را نمی بینید! انسانی که خوابست را می شود بیدار کرد اما کسی که خودش را به خواب زده هرگز.

آقای خاتمی هم در سال اولی که رئیس جمهور شدند، مسئله آقای کرباسچی که به وجود آمد، آقای کرباسچی متهم به اختلاس از شهرداری بود، قانون می گوید اگر کسی بیش از ده هزارتومان متهم به اختلاس شود، باید توبیخش کنند. ایشان نامه نوشتند که مقام معظم رهبری شما دستور بفرمایید، آزادش کنند.

استانلی روم معاون امنیت ملی امریکا در سال1380 : «آنچه تا کنون همه تحرکات ما را برای براندازی جمهوری اسلامی با ناکامی مواجه کرده، اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه است. ولایت فقیه و میزان برد احکام آن برای ما و گنجینه های اطلاعاتی ما ناشناخته مانده! ما ناامید نیستیم، خوشبختانه احزاب و آدم های تازه نفسی در ایران در یک حرکت جمعی با ظرافت این خار را از چشم ما بیرون می کشند.»

چرا بايد در زمان دولت آقاي خاتمي، هواپيمای چهل ميليارد توماني از سلطان برونئي خريداري و بیست ميليارد تومان هم صرف تشريفات آن شود؟ این سمت و سوی امام و خط امام بود؟! یا رئیس جمهوری که الآن خیلی ساده با مردم برخورد می کند و سر یک سفره با آنها می نشیند؟

در قم چند تا طلبه را به خاطر چند تا سؤال به دویصد ضربه شلاق و دو سال زندان و... محکوم شدند.

امام آقای منتظری را که در جایگاه قائم مقام رهبری قرار گرفته بود، عزل کرد و گفت این شیخ ساده لوح کمر مرا شکست ؛ ولی آقای محمدرضا خاتمی در دوره اصلاحات پایش را بوسید! که عکسش هم منتشر شده.

مراجع به مجلس ششم نامه نوشتند و گفتند آقای کروبی! این "کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان" تنها اصل اولش با نود حکم شرعی مخالف است، ولی مجلس ششم باز هم اعتنا نکرد و آن را تصویب کرد!

آقای هاشمی! پذيرفتن فساد مالي در پروژه‌هاي عظيم را جهت تسهيل روند اجرايي آن پروژه به عنوان يك راهكار مديريتي، رسمي دانستيد؟ آنجا شما بيان داشتيد:" وقتي كه ما يك سدي را مي‌سازيم و مثلا 10 ميليارد خرج مي‌كنيم ممكن است از قبل آن 500 ميليون هم اختلاس شود اما اين سد براي كشور مي‌ماند و هيچ كس نمي‌تواند از اين سد اختلاس و دزدي كند". حال آيا اين مولاي شما اميرالمومنين(ع) نبود كه به سبب اختلاسي در بيت‌المال مسلمين توسط كارگزار خود ابن هرمه مسئول نظارت مالي بر بازار اهواز وي را به شدت مجازات كرد؟ آيا اين سخن كارفرماي شما(ع) نبود كه فرمود:"هنگامي كه نامه مرا خواندي ابن‌هرمه را ... بركنار كرده و به مردم معرفي كن! به زندانش افكن! آبرويش را بريز! به همه بخش‌هاي تابع اهواز بنويس كه من چنين عقوبتي براي او معين كردم. مبادا در مجازات او غفلت و كوتاهي كني كه نزد خدا خوار مي‌شوي و من به زشت­ترين صورت ممكن بركنار خواهم كرد. ... شب‌ها زندانيان را براي هواخوري به فضاي باز بياور جز ابن هرمه!"

جدیدترین آمار فاش کرد که 2350 شبهه عليه دين و انقلاب در دوران اصلاحات توسط دوم خردادي‌ها تولید شد. رئيس‌جمهور طبق سوگندي که مي‌خورد بايد پاسدار دين و انقلاب باشد؛ لذا نمي‌تواند در برابر مخالفان دين و نظام ساکت باشد. اما متاسفانه شاهدیم هنوز آقای خاتمی مرزبندی مشخصی با دشمنان اسلام و منافقین ندارد.

آقای محمود كاشاني عضو هيات مديره كانون وكلاي استان تهران که خود مخالف دولت نهم محسوب میشود در حاشيه ميزگردي كه با حضور عباس سليمي نمين در همايش درآمدي بر كارنامه نظام جمهوري اسلامي ايران برگزار شد در جمع خبرنگاران گفت:  بیشترین تخلف از قانون اساسي در دوره خاتمي صورت گرفت. اين درحالي است كه من بارها از وي براي مناظره دعوت كرده ام كه وي پاسخ منفي داده است لذا دولتي كه حساب پس نميدهد را نبايد به عنوان دولتي مردم‌سالار ياد كرد.

آيا تأسيس بنياد باران و برآورد حقوق مادام‌العمر براي ياران و اعوان سابق آقای خاتمی در جهت عدالت اجتماعي مي‌باشد؟

در حالي رسانه‌هاي مخالف دولت بر شايعاتي همچون اخراج و بازنشستگي اساتيد تاکيد دارند که در دوران خاتمی بيش از 200 تن از اساتيد مذهبي دانشگاههاي کشور از جمله بسياري اساتيد دانشگاه تهران به ناحق اخراج شدند (به نقل از مصاحبه صادق زيباکلام) اساتيدي همچون دکتر نجفي، فتح‌الهي، نامدار و... در عرض 3 ماه بيش از 30 هزار نفر از مديران اجرايي کشور به جرم عدم همراهي با ستادهاي خاتمی برکنار شدند و دولت خاتمی حتي به آبدارچي و خادم مسجد نيز رحم نکرد !

مصوبه هاي عجولانه در آخرين جلسات هيات وزيران دولت اصلاحات، در برخي موارد به مصوبه هايي براي تامين منافع اقتصادي برخي گروه هاي سياسي مبدل شد. دولت هشتم در آخرين جلسه هيات وزيران، و يک روز مانده به پايان کار اين دولت، طرحي را به تصويب رساند که  به پيشنهاد وزارت نفت و در همان روز به هيات وزيران واصل شده بود. اين طرح که از آن به عنوان طرح " اکتشاف گاز در منطقه حفاظت شده سراج" در ناحيه عسلويه ياد ميشود، در حالي با پيشنهاد وزارت نفت در تاريخ 11 مرداد 1384 به تصويب هيات وزيران رسيد که بر اساس آن دولت موظف شد پانزده هزار هکتار از اراضي بخشهايي از منطقه حفاظت شده سراج و نيز محدوده پيرامون آن را جهت اکتشاف گاز به وزارت نفت واگذار کند. اما شايد آنچه علاوه بر تصويب خارج از روال اين طرح در روز ارائه به هيات وزيران سوال برانگيز بود، بخش هاي پاياني مصوبه هيات وزيران دولت اصلاحات است. بر اين مبنا وزارت نفت  مکلف شد نسبت به تامين خسارت آسيب ديدگان از اجراي اين مصوبه نيز اقدام کند.
بر اساس همين مصوبه بود که پرداخت مبلغ 300 ميليارد تومان بابت خسارت وارد شده به يک شرکت پرورش ميگو که در منطقه حفاظت شده سراج مجوز فعاليت داشت در دستور کار وزارت نفت قرار گرفت.اما شرکت مذکور که اعضاي هيات مديره آن را افرادي چون آقايان "ک"، " ق" و " م" از سران يک حزب متنفذ سياسي با سابقه طولاني در فعاليت?هاي اقتصادي و نفتي تشکيل مي دهند، تنها چند ماه قبل و باز هم با تصويب هيات وزيران دولت اصلاحات توانسته بودند مجوز فعاليت در منطقه حفاظت شده سراج، براي پرورش ميگو را دريافت کند. بر همين مبنا هيات دولت سازمان حفاظت از محيط زيست را موظف کرده بود تا پنج هزار هکتار از اراضي منطقه سراج در ناحيه عسلويه را به اين شرکت براي امر پرورش ميگو واگذار کند.
اين در حالي است که هيات دولت هشتم تنها جند ماه بعد و در آخرين جلسه خود با تصويب طرحي که همان روز توسط وزارت نفت ارائه شده بود، زمينه دريافت خسارت 300 ميلياردي اين شرکت را بابت زمين هاي دولتي که چند ماه قبل باز هم توسط هيات وزيران به آن شرکت واگذار شده بود فراهم کرد.
هرچند دولت نهم در 12 ديماه 1385 بنا به پيشنهاد سازمان حفاظت محيط زيست و به استناد اصل يکصدو سي و هشتم قانون اساسي تصويب نامه مذکور را به طور کامل لغو کرده و از دستور کار وزارت نفت خارج کرد، اما مشخص نيست مصوبه هاي اختصاصي از اين دست، چه تعداد از مصوبات هيات دولت هشتم را در روزهاي پاياني به خود اختصاص داده است. اين در حالي است که بررسي هاي بعدي مشخص کرد نه تنها تصويب واگذاري پنج هزار هکتار زمين بابت پرورش ميگو يک اقدام غير منطقي است، بلکه منطقه مذکور ارزش سرمايه گذاري براي اکتشاف گاز را نيز نداشته است.

آقای خاتمی در دوران ریاست بر نهاد اجرایی کشور پس از عزل خرم وزیر راه در اثر برخی ریخت پاشها وضعف در عملکرد توسط مجلس شورای اسلامی، او را به سمت مشاور خویش گماشت و همچنان او را موثر در تصمیم گیریها ابقا نمود. (آقای خرم در وزارت راه و ترابری در دولت اصلاحات از طرف مجلس شورای اسلامی استیضاح شد. از او به خاطر حادثه ی نیشابور و کشته شدن حدود 400 نفر در این سانحه و افتتاح فرودگاه امام خمینی که ناتمام بود و حول 1/3 الی 1/7 میلیارد تومان هزینه شد فقط درازای افتتاح، درکنار دیگر موارد او توسط مجلس عزل شد ، اما جای ارائه ی توضیحی درخور و مقتدرانه توسط خاتمی او مشاور رئیس جمهور شد.)

آقای خاتمی از عناصر بی تقید و نا متعهد در زمره ی برخی مسئولین دولتش و جریان دوم خرداد در رنج و تحت فشار بود، حتی تا بعد از گذشت تقریبا 4 سال از دوران ریاست جمهوریش شاهد گوشه ای از جریانات ابراز شده ی او هستیم . اما بنقل از محمد مهدی امامی رئیس ستاد مردمی انتخابات آقای هاشمی رفسنجانی ، آقای خاتمی در جایی گفته بود : عبدی و حجاریان بهترین مشاوران من هستند، زیرا هرچه میگویند بر عکس آن را عمل میکنم. و در ادامه گفته است ضربه ای که این دو به من زدند هیچ کس نزد. (اینجا باز به نمونه ی دیگری از عدم تحکم کافی در آقای خاتمی ونداشتن دافعه ی لازم که ممکن است باعث بروز مشکلات در اداره ی بهتر مملکت و امنیت ملی شود میتوان اشاره نمود .)

آقای مهاجرانی در تاریخ ۱۶/۱/۷۹ گفته بودند :نظریه غیرت دینی ویران کننده اندیشه و فرهنگ و تمدن است. کاری نداریم که ایشان برای همین ۶ تا زن گرفت که ثابت کندبه اندازه بال مگسی هم غیرت نداشت و بعد هم به انگلستان گریخت .
این شخص وزیر فرهنگ هم بوده و خود بخوان که با این طرز تفکر چه بلایی بر سر فرهنگ کشور آمده است.

رابطه مستقیم با نهضت آزادی از روشن ترین انحرافات جریان دوم خرداد بود. مصاحبه اعضای نهضت آزادی در اواخر سال 1378 مبنی بر قانونی شدن فعالیت این گروهک توسط توسط عبدالله نوری و تاج زاده را که به خاطر دارید. دیدار چندی پیش سران نهضت آزادی در همایش نفت ، توسعه و دموکراسی نیز که اظهر من الشمس است .برای چه آمده بودند؟ حتما دستوراتی از آن سوی آبها داشتند و مطمئنا برای سیزده بدر نیامده بودند . ابراهیم یزدی در گنکره هفتم نهضت در سال 1363 می گوید:
«نهضت آزادی حاکمیت فعلی را قبول ندارد ...نهضت آزادی ایران معتقد است که باید حاکمیت فعلی ایران را از طریق قانونی و منطق و پارلمانی سرنگون کرد»
آیا ارتباط داشتن با چنینی عناصر منحوسی این دلیل برای ساقط کردن انقلاب نیست؟

تضعيف نيروهاي مسلح» در دولت اصلاحات نیز امری غیر قابل انکار است. بر مبناي مطالب مندرج در صفحه 352 كتاب «مباني نظري و مستندات برنامه چهارم توسعه» كه از سوي سازمان مديريت و برنامه ريزي دولت اصلاحات انتشار يافت، كاهش هزينه هاي نظامي ايران به ميزان 20 درصد، در دستور كار دولت اصلاحات قرار داشته است.
در اين سند آمده است: «مروري بر منابع قدرت ايران نشان مي دهد كه پس از انقلاب، ايران بيشتر به توسعه گرايش نظامي روي آورده است(!)» اين سند در ادامه با استدلالاتي عجيب! لزوم كاهش هزينه نظامي كشور را اينچنين اعلام كرده است: «به علت حضور آمريكا و به لحاظ تغيير استراتژي و تكنولوژي جنگي، ايران مي تواند با كاهش هزينه هاي نظامي به 20 درصد سطح فعلي، سطح امنيت وجودي خود را ارتقاء دهد(!).»
ضمناً بايد توجه نمود كه روند كاهش بودجه نيروهاي مسلح نسبت به بودجه عمومي كشور در سالهاي 80 تا 83، طي مكاتبات ستاد كل نيروهاي مسلح با دولت قبلي و مجلس ششم در اسناد كشور به ثبت رسيده است.

دولت آقاي خاتمي در مقطعي با برداشت 130درصدي از حساب ركورد تخلف از قانون مازاد از حساب ذخيره ارزي را شكسته است كه هنوز هم اين ركورد ادامه دارد.

ضعف عملکرد دولت خاتمی و تعلل مسئولان مربوطه در بهره‌برداری هرچه سریعتر از میدان پارس جنوبی باعث شد کشور همسایه در این میدان به میزان قابل توجهی از ما جلوتر باشد .
با احتساب یک فاز دوران آقازاده، پس از ۸ سال تصدی وزارت نفت توسط کارگزاران جمعاً فقط پنج فاز میدان عملیاتی شده بود و بقیه فازها تا پیش از دولت نهم بلا تکلیف بودند این در حالی است که هم اکنون بعد از گذشت سه سال از فعالیت دولت آقای احمدی نژاد، ۷ فاز در حال اجرا، ۶ فاز در مرحله انتخاب پیمانکار، ۵ فاز در حال مناقصه و فازهای ۶،۷و۸ نیز افتتاح شده و فازهای ۹و۱۰ نیز در مرحله راه اندازی هستند.
این اقدامات جدای از میادینی همچون پارس شمالی و میادین تحت پوشش فلات قاره ، نفت مناطق مرکزی ایران و مناطق نفخیز جنوب هستند.

 از دیگر نتایج عملکرد وزارت نفت در دولت اصلاحات، ضایع شدن منابع ملی، ایجاد زمینه برای حضور بی رویه شرکت‌‏های خارجی، حاکمیت شبه تکنوکرات‌‏های غیرمتعهد، زد و بندهای سیاسی، ظهور نسل جدیدی از دلال‌‏های نفتی و همچنین شیوع مفاسد اقتصادی است که نمونه های آن را درقرارداد شرکت استات اویل و کرسنت مشاهده نمودیم.
متاسفانه در اوایل کار دولت اصلاحات واحدهای بازرسی که نقش بسزایی در جلوگیری از فساد اقتصادی داشتند در سطح وزارت نفت برچیده شدند! اما در دولت نهم این واحدها مجدداً احیا گردیدند.

در دولت هفتم و هشتم شاهد بکارگیری روش‌های غیر صیانتی در تولید از میادین نفتی بودیم که این مسئله هم در قالب قراردادهای بیع متقابل انجام شد و هم به دلیل عدم تزریق گاز لازم به میادین نفتی.
بخاطر عدم تزریق گاز مورد نیاز در مخازن نفتی کشور که عمدتاً در نیمه دوم عمر خود هستند حجم عظیمی از ذخائر نفت خام درجای این میدان ها دچار هرزروی شده اند که خسارت آنها میلیاردی است.
به عنوان مثال در زمان وزارت زنگنه، در مخزن بزرگ نفتی “پارسی “به دلیل رعایت نکردن نسبت تزریق به تولید پیشنهادی ، چاهها دچار گاز گرفتگی و نمک اضافی شدند و افت کیفیت نفت تولیدی و نهایتاً کاهش بازیافت ثانویه و آسیب رسیدن به مخزن را بدنبال داشته است. (نسبت تزریق گاز به تولید نفت ۲۵۰۰ فوت مکعب بر بشکه برنامه شده بود یعنی تزریق ۴۰۰ م.ف.م.ر گاز پیش بینی شده بود ولی به طور متوسط حدود ۱۵۰ م.ف.م.ر یعنی کمتر از ۵۰ درصد تزریق شد و در مواقعی حتی این تزریق قطع می شد).
در نتیجه ستون نفت از ۱۰۲۲ به ۳۵۰ متر و فشار از ۳۶۴۰ به ۲۴۰۰ پام کاهش یافت و سرانجام تنها در یک دوره به ازای ۱۵ میلیون نفت برداشت شده این مخزن حدود پنج میلیون بشکه آن بر اثر عدم تزریق گاز به هدر رفت.
البته وزارت نفت براساس قانون موظف بود تولید اینگونه میادین را متوقف یا کاهش دهد و بر اساس دبی تولید نفت متناسب با نسبت واقعی تزریق گاز در این مخزن عمل کند درحالی که متاسفانه در مواقعی تولید به دو برابر نیز افزایش یافت این در حالی است که برداشت غیر صیانتی از مخازن نفتی بر خلاف سیاست های کلی نظام در بخش نفت و گاز بود.
در مخزن ” کرنج ” نیز نسبت تزریق به تولید پیشنهادی در مطالعه میدان بر اساس فشار افزایی ۲۲۲۲ فوت مکعب بر بشکه محاسبه شده است که حدود ۴۰ درصد گاز مورد نیاز در مخزن تزریق شده بود. اختلاف میزان نفت استحصالی در روش تثبیت فشار و فشار افزایی طبق مطالعه صورت گرفته در حدود ۳۰۰ میلیون بشکه است که به دلیل عدم تحقق فشار افزایی حجم عظیمی از این میزان نفت از دست رفته است.
( میادین کرنج و پارسی با ۱۹ میلیارد بشکه نفت درجا از بزرگترین مخازن نفتی کشورمان هستند. ) در سایرمخازن نیز وضع بدتری حاکم بود.

کسانیکه در همایش نفت و توسعه دغدغه سرنوشت نفت و دموکراسی را دارند باید توضیح دهند چرا قرارداد ۲۰۰ میلیون دلاری دارخوین را با شرکت “انی ” ایتالیا یک میلیارد دلار بستند و قرار داد ۵۰۰ میلیون دلاری سروش و نوروز را با ۵/۱ میلیارد دلار؟

روش های پیشنهادی شرکت های سرمایه گذار نفتی باعث از دست رفتن حدود ۱۰میلیارد بشکه نفت از میدان های نفتی کشور شده است که با قیمت ۳۰دلار برای هر بشکه، نزدیک به ۳۰۰میلیارد دلار خسارت به مخازن نفتی وارد شده است!

شاید تعجب آور باشد که علیرغم ایجاد بدهی های کلان برای کشور طی ۸ ساله اصلاحات ، اهداف تولید نفت و گاز در برنامه های دوم و سوم محقق نشد! نگاهی به ارقام تولید نفت ، گاز و پتروشیمی در سال ۸۳ گواه این مدعا است

در دوره اصلاحات حدود ۱۵۰ شرکت درون وزارت نفت ایجاد شد که منجر به افزایش نجومی هزینه ها و ناکارآمدی سیستم گردید. هم اکنون این تعداد شرکت ایجاد شده با صدها سمت زائد مدیریتی که بعضا“ بصورت موازی عمل می کنند بعنوان یک معضل برای وزارت نفت مطرح است.
آیا امروز که کارگزاران مجری سیاست های ۸ ساله دولت خاتمی خواستار آن هستند که نفت در خدمت مردم باشد ، توجیهی برای افزایش این دهها شرکت نفتی در بدنه وزارت نفت دارند؟ آیا با انتقال این شرکت ها از جنوب کشور به پایتخت چیزی عاید ایران شده است؟

فروش نفت خام در بهترین حالت کمتر از یک سوم محصول فرآوری شده ارزش دارد و این اقداما خطا در اقتصاد کشور است.
متاسفانه کشور ما در این دوره ۸ ساله، همچنان تولید کننده و فروشنده مواد اولیه و وارد کننده محصولات کشورهای دیگر بود. در صورتی که می توانستیم با تکمیل چرخه تولید و فرآورش مواد هیدروکربوری مورد نیاز صنایع داخلی در کشور به صادر کننده محصولات با ارزش افزودة بالا تبدیل شویم .
عدم ساخت پالایشگاه برای تامین بنزین مورد نیاز به دلیل نداشتن برنامه ریزی مناسب موجب شد تا سالانه بیش از ۷-۶ میلیارد دلار برای واردات بنزین اختصاص یابد که خوشبختانه در دولت نهم با انجام سهمیه بندی و کنترل مصرف از افزایش این خسارت جلوگیری شد. (گفتنی است در سال ۷۶ یعنی سال آغاز دولت اصلاحات تنها ۲۰۰ میلیون دلار صرف واردات بنزین می شد).

در دوران ۸ ساله تصدی کارگزاران در نفت تلاش زیادی برای ضعیف و عقب مانده نشان دادن دانش و تجارب کارشناسان کشور شد. با بزرگ نمایی مشکلات نفت و ناکارآمد جلوه دادن توانمندی های داخلی در آن مدت موجب استقراض ۷۰ میلیارد دلاری کشور شدند.
خوشبختانه امروز با درایت دولت نهم و همکاری مجلس هشتم و تلاش مدیران و کارکنان صنعت نفت افق های روشنی در مقابل این صنعت استراتژیک قرار دارد که تبدیل کشور به صادر کننده فرآورده های نفتی با احداث ۷ پالایشگاه جدید از جمله این دستاوردهای با برکت است.

- زد و بند با شرکت نفتی نروژی یا هلندی-انگلیسی به قیمت چند میلیون دلار رشوه ازجمله قراردادهای بیع متقابل.

-  فروش گاز ایران برای مدت 20 سال به قیمت 5/17دلار (14برابر زیر قیمت جهانی) به طرف اماراتی با رشوه های کلان برای دلالان دولتی و... .

آقای عباسعلی نورا نماینده مجلس در دروره ی پنجم : وقتی تحقیق و تفحص درباره ی قراردادهای نفتی را شروع کردیم یکی از دوستان من در سازمان بازرسی (کل کشور) به من دلسوزانه گفت فلانی سراغ این قبیل پرونده ها نرو!! پورسانت - رشوه و هدایایی که در این قبیل زد و بندها می دهند لااقل چند میلیون دلار است و با این مبالغ هنگفت هم میتونند پول بدهند اوباش تو بستگانت را زیر چرخهای اتوموبیل ببرند و هم اینکه آدمها و روزنامه ها و گروههایی را بخرند! تو را ترور شخصیت کرده و از حیز انتفاع ساقط کنند.

- ارائه ی طرح لوایح دوقلو به مجلس برای اولا افزایش اختیارات رئیس جمهوری و دوم حذف نظارت استصوابی !! توسط مثلا محمد خاتمی بر خلاف قانون اساسی.

عدم شجاعت و درایت کافی در تحویل گرفتن هواپیمای سفارشی و اسرافی دولت برای هیئت وزیران به قیمت 60 میلیون دلار در سفارش به فرانسه که طرف قرار داد از تحویل امتناع می کرد و سرانجام اقدام سریع و به دور از انفعال دولت احمدی نژاد در شکایت از فرانسه و تحویل گرفتن هواپیما و فروش آن .

بروز تخلفات حجیم انتخاباتی در اثر کوتاهی ها در وزارت کشور به طوری که در یکی از حوزه های انتخابی کشور 30 هزار جلد شناسنامه ی تقلبی یافت شد!

-  در نهایت تعجب شاهد کم شدن بودجه ی وزارت دفاع در اوج تهدیدات داخلی و خارجی اوزیسیون و دولتهای غربی بودیم .

زماني که دکتر احمدي نژاد دولت را از آقاي خاتمي تحويل گرفت ، دولت 15ميليارد دلار بدهکاري داشت. اگر در دوران خاتمي در صندوق ذخيره ارزي پولي وجود داشت بدهکاري هاي آن نيز زياد بود.
دولت نهم 70 ميليارد دلار را به کارهاي عمراني اختصاص داده و 30 ميليارد دلار ديگر را نيز به صورت وام در اختيار صنعتگران قرار داد که بايد آن را بازگردانند.

رشد هزینه های جاری یکی از شاخصهای مهم اقتصادی برای ارزیابی عملکرد دولتها در حجیم تر شدن است و در این خصوص دولت اصلاحات طی سالهای ۷۶ تا ۸۳ یکی از بدترین عملکردها را بین دولتها داشته است و دولتی که در سال ۷۶ توانسه بود تنها با ۴۴۰۰ میلیارد تومان دستگاه حجیم خود را بگرداند، در سال ۸۳ با ۴۰ هزار میلیارد تومان اداره شد و به این ترتیب دولت دوم خرداد دستگاه دولتی را به شدت به هزینه های جاری وابسته کرد.
بر اساس مستندات بانک مرکزی که توسط مقامات این بانک در دولت گذشته منتشر شده، هزینه های جاری دولت گذشته به طور متوسط هر سال دچار افزایش ۱۰۰ درصدی شده است و از ۴۴۰۰ میلیارد تومان در سال ۷۶ به ۳۹ هزار و ۴۷۰ میلیارد تومان در سال ۸۳ افزایش یافته است.
بنابراین گزارش، رکورد افزایش هزینه های جاری طی ۱۲ سال مورد بررسی در سال ۸۲ رقم خورد به گونه ای که هزینه جاری ۱۴ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومانی دولت در سال ۸۱ به یکباره با ۹۹/۳ درصد افزایش به ۲۹ هزار و ۵۵۴ میلیارد تومان در سال ۸۲ رسیده است.
به گزراش فارس این در حالی است که دولت نهم علیرغم اینکه دستگاه دولتی به واسطه عملکرد چندین ساله دولتهای گذشته به هزینه های جاری وابسته شده بود و در سال ۸۴ رقم ۵۹ هزار و ۷۷۵ میلیارد تومان برای هزینه های جاری ثبت شد، توانست با مدیریت صحیح، هزینه های افسار گسیخته دستگاه دولتی را کنترل کند و در سال ۸۵ که در واقع اولین سال مدیریت کامل این دولت به واسطه تهیه اولین بودجه دولتی بود، هزینه های جاری را به ۴۱ هزار و ۵۷۸ میلیارد تومان در این سال کاهش دهد که تقریبا ” معادل هزینه های جاری سال ۸۳ است.
بر اساس مستندات بانک مرکزی، هزینه های جاری دولت در سال ۸۶ نیز کنترل شد و تنها با ۱/۳ درصد افزایش به ۴۲ هزار و ۱۳۳ میلیارد تومان رسید.
نکته اساسی اینکه، در سالهای ۸۵ و ۸۶ درآمد نفتی دولت نهم به شکل قابل توجهی افزایش یافت و دولت اگر می خواست روند رشد هزینه های جاری خود را مطابق دولت گذشته ادامه می داد، هزینه های جاری دولت از سالانه ۱۰۰ هزار میلیارد تومان نیز فراتر می رفت؛ ولی با سیاستهای کنترلی دولت و تاکید رئیس جمهوری بر صرفه جویی در هزینه های جاری این امر محقق نشد.
بر اساس این گزارش، در قانون بودجه سال ۸۷ کل کشور نیز مجلس ۶۲ هزار و ۱۱۶ هزار میلیارد تومان برای هزینه های جاری دولت مصوب کرد که طی ۹ ماهه سال ۸۷ حدود ۴۱ هزار میلیارد تومان از این مبلغ مصوب هزینه شد و پیش بینی می شود تا پایان سال ۸۷ مجموع هزینه های جاری دولت به حداکثر ۵۷ هزار میلیارد تومان برسد که با این حساب از رقم مصوب مجلس و همچنین میزان هزینه های جاری سال ۸۴ کمتر است.
این در حالی است که اگر هزینه های جاری دولت در سه ماهه آخر سال ۸۷ رقم ۱۸ هزار ملیارد تومان هم برآورد شود، هزینه های جاری دولت در این سال به رقم ۵۹ هزار میلیارد تومان سال ۸۴ می رسد و بنابراین رشد هزینه های جاری دولت در انتهای سال ۸۷ در مقایسه با آغاز به کار دولت نهم یعنی سال ۸۷ صفر می شود.

- ديوان محاسبات در گزارش تفريغ بودجه سال 1383 مي‌گويد كه 1029 دستگاه دولتي اصلاً جواب ديوان را هم نداده‌اند!!

در برنامه سوم توسعه قرار بود 56 ميليارد دلار از درآمدهاي ارزي استفاده شود در حالي که در سال 1381، اين رقم را به 77 ميليارد دلار تغيير دادند، چون ديدند اضافه برداشت كرده‌اند.

- دولت آقاي خاتمي تا پايان برنامه سوم توسعه 121 ميليارد دلار هزينه كرد كه بيش از دو برابر پيش‌بيني جدول اوليه برنامه سوم بود و جزئيات آن در نماگرهاي بانك مركزي وجود دارد.

 به نقل از وبلاگ:http://raja10.blogfa.com/post-8.aspx

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:25 توسط کرانه |

خدا را شكر ميكنيم كه امروز برخلاف دوران طاغوت، دولتها خودشان به سراغ مردم مى‏آيند. يك روزى بود كه مردم بايد زحمت ميكشيدند، تلاش ميكردند تا به حضور دولتها برسند؛ امروز به بركت اسلام، دولتها هستند كه راه مى‏افتند و به استانهاى مختلف، شهرهاى مختلف و دورافتاده‏ترينِ نقاط كشور ميروند؛ رئيس جمهور ميرود، وزير ميرود، مسئولين گوناگون ميروند. مردم بعضى از اين جاهائى كه رئيس جمهور در آنجاها حضور پيدا ميكند، ميگويند ما در دوران گذشته يك مديركل را هم در اينجا نديده بوديم! راست هم ميگويند. اين از بركت اسلام است. اسلام حكومتها را موظف ميكند كه به دشوارترين كارها و به ضعيف‏ترين مردم بيشتر بپردازند تا به كارهاى آسان؛ و خوشبختانه امروز اين وجود دارد. خدا را سپاسگزاريم.


مسئله‏ى بعدى در انتخابات اين است كه مردم سعى كنند صالح‏ترين را انتخاب كنند. آن كسانى كه نامزد رياست جمهورى ميشوند و در شوراى نگهبان صلاحيت آنها زير ذره بين قرار ميگيرد و شوراى نگهبان صلاحيت آنها را اعلام ميكند، اينها همه‏شان صالحند. اما مهم اين است كه شما در بين اين افراد صالح، بگرديد و صالح‏ترين را پيدا كنيد. اين جا جائى نيست كه من و شما بتوانيم به حداقل اكتفاء كنيم؛ دنبال حداكثر باشيد؛ بهترين را انتخاب كنيد.

بهترين كيست؟ من نسبت به شخص، هيچ‏گونه نظرى ابراز نميكنم؛ اما شاخصهائى وجود دارد. بهترين، آن كسى است كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم يگانه و صميمى باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافيگرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافيگرى و تجمل‏پرستى است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافيگرى باشد، مردم را به سمت اشرافيگرى و به سمت اسراف سوق خواهد داد. اينى كه ما گفتيم امسال، سال حركت به سوى اصلاح الگوى مصرف است، يعنى امسال سالى است كه ملت ايران تصميم بگيرد كه با اسراف مبارزه كند. نميگوئيم بكلى و يكباره و در طول يك سال، اسراف تمام بشود؛ نه، ما واقع‏بين‏تر از اين هستيم؛ ميدانيم اين كار مال ساليان پى در پى است و بايد كار بشود تا به اين فرهنگ برسيم؛ بايد اين كار را شروع كنيم.

يكى از اساسى‏ترين كارها براى اينكه ما جلوى اسراف را بگيريم اين است كه مسئولين كشور، خودشان، كسانشان، نزديكانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافيگرى نباشند. چطور ميتوانيم اگر خودمان اهل اسراف باشيم، به مردم بگوئيم اسراف نكنيد؛ «أ تأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسكم»؛(3) «يا أيّها الّذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون. كبر مقتا عند اللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون».(4) اولين كار اين است كه ما مسئولين كشور را، افرادى انتخاب كنيم كه مردمى باشند، ساده‏زيست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد كنند. اين هم به نظر من شاخص مهمى است. آگاهانه بگرديد؛ برسيد؛ و به آنچه كه رسيديد و تشخيص داديد، با قصد قربت اقدام كنيد؛ با قصد قربت پاى صندوق انتخابات برويد و خداى متعال اجر خواهد داد. اين هم يك نكته.
نكته‏ى آخر در باب انتخابات اين است كه نامزدهاى محترمى كه تاكنون نام‏نويسى كرده‏اند و مشغول تبليغات و اظهاراتى هستند - اگرچه حالا وقت قانونى هم نرسيده، اما تبليغات ميكنند؛ اشكالى ندارد - سعى كنند با انصاف عمل كنند. اثبات و نفى‏شان با توجه به حق و صدق باشد. چيزهائى را كه انسان ميشنود، باور نميكند كه از زبان نامزدها و آن كسانى كه دنبال اين مسئوليتها هستند، از روى صدق و صفا خارج شده باشد. گاهى انسان حرفهاى عجيب و نسبتهاى عجيبى ميشنود. اين حرفها مردم را نگران ميكند؛ كسى را هم به گوينده‏ى اين حرفها دلبسته و علاقه‏مند نميكند! نامزدهاى محترم توجه داشته باشند: اذهان عمومى را تخريب نكنند. اين همه نسبت خلاف دادن به اين و آن، تخريب كننده‏ى اذهان مردم است؛ واقعيت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست. بنده كه از همه‏ى اين آقايان اوضاع كشور را بيشتر ميدانم و بهتر خبر دارم، ميدانم كه بسيارى از اين مطالبى كه بعنوان انتقاد درباره‏ى وضع كشور و وضع اقتصاد و اينها ميگويند، خلاف واقع است؛ اشتباه ميكنند. ان‏شاءاللَّه اشتباه است. اميدواريم كه خداوند متعال براى اين ملت خير و صلاح و آبادانى كامل را مقدر فرموده باشد.
آخرين مطلبى كه عرض ميكنم اين است: عزيزان من! همين‏قدر بدانيد ما براى حاكميت اسلام در اين كشور - كه حاكميت اسلام متضمن آبادى دنيا و آخرت مردم و اصلاح زندگى مادى و معنوى آنهاست - تا آخر ايستاده‏ايم و هيچ فشارى و هيچ قدرتى نميتواند در اراده‏ى ما كه متكى به اراده‏ى مردم است اثر بگذارد.
پروردگارا ! رحمت و لطف خود را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا ! به ذهن و فكر و قلب و عمل اين مردم عزيز، تفضلات خودت را اعطاء كن. من از وفادارى و محبت شما مردم عزيز - در اين اجتماع عظيمى كه در اين جا تشكيل داديد و در استقبالى كه انجام گرفت - صميمانه تشكر ميكنم. اميدوارم كه ان‏شاءاللَّه خداى متعال من و شما را موفق بدارد كه بتوانيم در راه آنچه كه وظيفه‏ى ماست، گامهاى بلندى برداريم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

بيانات در جمع مردم استان كردستان‏ در ميدان آزادى سنندج‏ (۱۳۸۸/۰۲/۲۲ - ۱۶:۴۲


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:6 توسط کرانه |

 

هوالرحمن

بعضی از اعداد خاطره برانگیزند و خاطره ساز. مثل همین عدد  ۱۶۱۶خبر از یک حادثه یک ماجرا و یک گروه یک سال پردغدغه دیگر می دهد خبر از آینده ای برای تشکلی بزرگ یابزرگترین تشکل دانشجویی در استان سمنی (سمنان)

۱۶۱۶ رقم افرادی است که در این انتخابات شرکت کردند و ...

دیروز انتخابات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سمنان بود خیلی ها فقط عددی را می شنوند یا شندیدند و شاید رایی داده اند اما پشت صحنه ی این انتخابات هم شیرین است و من به نقل از رفقای پشت صندوق میگویم.

میگفت:

داشت بلند بلند صحبت می کرد آنقدر بلند که خیلی ها فکر کردند دعوا دارد کمتر از یک متر با میز انتخابات فاصله داشت . می گفت:"من به این نظام رای نمیدهم چه برسد به انجمن اسلامی اش عمرا اگر بیایم همچین اشتباهی بکنم مگه تا الان چی کار کردن و...."

سرم را بالا آوردم نگاهش کردم و گفتم:"تو چه رای بدی چه ندی ما دوستت داریم"

توجه ی به من نکرد و رفت. اواخر انتخابات بود که دوباره آمد اینبار هم منتظر این بودم که چیزی بگوید و برود. اما کارتش را محکم روی میز کوبید وگفت:

من واسه رای دادن باید چی کار کنم؟؟؟

گفتنی ها زیاد است اما خیلی هایش راباید میدید مقاومت و صلابتی که  کمیته ی انتخابات در برابر فضای سنگین دانشکده فنی از خود نشان دادند و یا همتی که برو بچ دانشگاه برای آوردن دوستان خود به پای صندوق های رای از خود نشان دادند البته بعضی ها هم تنبلی کردن و...

خدا این انقلاب و نیروهای انقلابی و متعهد را حفظ کند

الهی آمین

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:32 توسط کرانه |

فدای صبرتان شوم بانو

می گویند جهان و زمین زمان بهانه ی بود برای بودنتان ...

بانو جان کوچکتر از آنم که برای شما و از شما بگویم اما کنیزی از آمدن ارباش به این جهان شادمان است میلادتان را به زمان به زمین به صاحب الزمان(عج) تبریک می گویم.

یا زینب....

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:26 توسط کرانه |

حرفهای پایانی سال

یکسال دیگه هم داره تموم میشه باهزار و رو یک جور اتفاق و ماجرا و الان به اونا میگیم خاطره  بعضی هاشم تجربه اند . اما بعضی هاش هم نه تجربه اند و نه خاطره اصلا آدم می مونه چی بنامشون  تجربه یا خاطره اگه تجربه بودن چرا دوباره اونم از یک سوراخ خدایا شکرت که یادمون میندازی مومن نیستیم اگه خاطره اند چرا باید فراموششون کنیم . بگذریم امیدورام امسال هم مثل سالهای قبل خوب وخوش باشیم .

 راستی یک سوال بد جوری ذهنمو قلقلک می ده  اونم اینه که امسال به چه نام از سوی مقام معظم رهبری مزین میشه . پیامبر اعظم ؟ پاسخگویی؟ نوآوری و شکوفایی؟

اما یه سوال دیگه چند تا از ما امسال نو آوری و شکوفایی داشتیم ؟

 

و مطلب آخر . برای او که ...

 

عید

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها،هجری و شمسی ،همه بی خورشیدند

 

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند

چشم های نگران آینه ی تردیدند

 

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی

هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

 

چون به جزء سایه ندیدند کسی درپی خود

همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

 

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار

باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

 

در پی دوست همه جای جهان را گشتند

کس ندیدند در آینه به خود خندیدند

 

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند

 

تو بیایی همه ساعتا و ثانیه ها

از همین روز،همین لحظه،همین دم عیدند

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:30 توسط کرانه |

 

نگاهی به آسمان

مثل همیشه  نگاهش به آسمان بود و داشت ستاره ها را می شمرد شمردن که نه، داشت با یکی چیزی شبیه... هیچ وقت نفهمیدم شبیه چی یا کی حرف هایی می زد . رفتم کنارش از اینکه مزاحمش شوم کمی ابا داشتم اما باید  می پرسیدم . مدتها بود که ذهنم را درگیر کرده بود باید به من پاسخ می داد . خودش من را به این راه کشانده بود. همه چیزیش خوب بود و هر روز که به او نزدیک تر می شدم مرا بیشتر شیفته ی خودش می کرد اما... اما نمی توانستم  این رفتارش را هضم کنم. تصمیم خود را گرفته بودم باید به او می گفتم  تا بیش از این عذاب نکشم. نفسم رادر سینه حبس کردم و با انرژی و بلند تر از حد معمول گفتم: چرا نگاه نمی کنی ؟ سرش را به سمت من گرداند و گفت: چی ؟ سوالم را تکرا ر کردم با تعجب پرسید: کی و ؟ چی رو نگاه نمی کنم  منظورت چیه ؟

کمی ترسیدم نه از او، از ابهتی که داشت بچه ها در انجمن جور دیگر نگاهش می کردند و یک جور خاصی بود یعنی مثل خواهر بزرگتر ها بود ولی این دلیل نمی شد که نپرسم، سوالم را ادامه دادم. چرا به مردا نگاه نمی کنی چرا وقتی می ریم جلسه سرت پایینه تو چه طور حرف کسی رو که نمی بینی رو می فهمی تو چرا  هیچ وقت سرت و بالا نمی گیر ی مگه چیه مگه ما تو خیابون به بقیه نگاه نمی کنیم و....

حرفهایم که تمام شد کمی مکث کرد و بعد هم خندید . و گفت چرا اینقدر دیر می پرسی ؟ هاج و واج نگاهش کردم . با تاکید بیشتری گفت: (( زودتر از اینها منتظر همچین سوالی بودم  داشتم کم کم به این بارور می رسیدم که تو مشکلی با این قضیه نداری یا عقلانی حلش کردی ولی از اون جای که تو اصلا و ابدا چیزی رو همین طوری نمی پذیری باز هم تو شک بودم. اگه می خوای جواب این سوالتو بگیری کمی  مقدمه لازمه) ) و همانطور که نگاهش را به آسمان دوخته بود ادامه داد.

اول از همه تو باید یه نکته رو برای خودت روشن کنی که اینکه خدا رو قبول داری یا نه در اینکه توی بچه مسلمان خدا رو قبول داری شکی نیست . حالا عظمت خدار و در نظر بگیر واسه این کار نیاز نیست خودتو سختی بدی کافیه به آسمون نگاه کنی و از خودت بپرسی کجایی، کدوم نقطه از این  آفرینش  قرار داری تو ی یه کهکشان  روی زمین و وسط ایران و تو برای خودت یک دنیا ی عجیب درونی داری که خودت هم از شناخت اون عاجزی والبته میلیارد ها نفر هم مثل تو هستند . و البته تر اینکه کهکشانهای دیگه ای هم وجود دارند  که خیلی هاش کشف نشدن از اون دینا نمی گم که کمی کارمون سخت میشه تو فقط از همین جایی که من و تو هستیم خبر داری اما همون خدایی که تو قبولش داری نه تنها آفریننده ی این همه ای است که هنوز خیلی هاش رو ما نمی دونیم از همه شون در یک آن و یک لحظه خبر داره و بر همه چیز احاطه داره فکر کنم بزرگیه خدارو خوب تونستی درک کنی حالا دیدی چقدر خدا بزرگه .

این خدای بزرگ که تو دیدی  که خیلی روی یه نکته تاکید داره و اونم اینه که نه جایی داره و نه در جایی جا می گیره و نه زمانی  اونو احاطه می کنه اما به پیامبرش گفته من تویه یه جا مکان دارم اونم اگه گفتی چیه؟

اون قلب آدماست . من (خدا) فقط توی دل مومن جا دارم . آما این دل یه راه بیشتر نداره و اونم چشم . و آماتره دیگه اونه که این دل که راهش چشمه یه نوع کلید داره که خدا توی وجود همه ی مخلوقات مخصوصا ما انسانها به مقدار ی گذاشته و اون کلید هم محبته و ما با انسانها با چشممون محبت رو بهتر از هر حس دیگمون درک می کنیم و بعد اون محبت رو وارد دلمون می کنیم و اونجایی که قراره بشه خونه ی امن الهی و مامن یاد خدا پر می شه از محبت های جور وراجو ر که خدای به اون بزرگی دیگه جایی براش نمی مونه.

وحالا خودت حساب کن، ما با این سن وسال داریم تویه یه مکانی با توجه به شرایط ی که حاکمه بر نظام آموزشیمونه درس می خونیم و از طرفی یه عده از بین این همه آدم دلشون می خواد واسه خدا کار کنن و هم جوونن و هم پر از انرژی و ... اگه راه ورود غیر خدا رو روی دل خودشون نبندند چه بر سر هدف اصلی که همون برای خدا کار کردنه می یاد و چه بر سر یه چیزی شبیه تشکل که امانت الهیه تو دستای ماها می یاد.

نگاهشو از آسمان گرفت و رو به من کرد گفت : حالا خودت تصمیم بگیر که می خوای چی گار کنی می دونم سخته یعنی سخت ترین کاره که می تونه یکی انجام بده اما تمرین کن خدا گفته به اونایی که چشماشونو حفظ  میکنن حلاوتی می چشونه که... خیلی یادم نیست اما شیرینی ایمان رو به اونا می چشونه.

اگه مرد سفر هستی بسم ا...

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 3:23 توسط کرانه |

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 1:50 توسط کرانه |

يارب مددي ساز كه ...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:44 توسط کرانه |

گاهی وقتها آدم نیاز به تنوع دارد اوووووووووف اینقدر که سیاسی خوندم هنگ کردم. خبر زیر محض تنوع می باشد
ماجراي صهيونيست "مخلص" و خودكشي همسرانش!
هر يك از همسرانم در يك منطقه از "اسرائيل" زندگي مي‌كنند و هر وقت كه من به ديدن آنها مي‌روم، از روي عشق و علاقه‌اي كه به من دارند، حتي به وسيله كفش‌هاي من،خود را متبرك مي‌كنند.
به گزارش سرويس بين الملل "جهان"، يك شهرك نشين صهيونيست كه حدود 50 سال سن دارد و ساكن شهر "تل آويو" است، در حال حاضر 32 زن و 89 فرزند از آنان دارد
اين شهرك نشين صهيونيست كه "گويل راتزون" نام دارد داراي انديشه‌هاي يهودي بسيار افراطي است، ادعا مي‌كند كه تمام همسران وي از اين كار او راضي هستند.
 
وي مي‌گويد: من به همسرانم به هيچ وجه اجازه نمي دهم كه با مردان غريبه صحبت كنند و يا با خانواده‌هاي خودشان تماس بگيرند زيرا اين كار حرام است!(نمردیمو معنی حرام رو هم فهمیدیم)
 
"گويل راتزون" در ادامه مي‌افزايد: خوردن گوشت، سيگار كشيدن و پوشيدن لباس هاي عريان و نيمه عريان جزو كارهاي كاملا حرام است كه بر همسران من انجام آن ممنوع است.
 
نكته قابل توجه اين است كه همسران اين مرد يهودي معتقدند او "مخلص خدايي" و داراي "قدرتي الهي" است!
 
"راتزون" طي گفتگويي با شبكه دهم تلويزيون رژيم صهيونيستي گفت:برخي همسرانم فهميده بودند كه مي خواهم از آنان جدا شوم، از همين رو تصميم گرفته بودند به طور دسته جمعي خودكشي كنند.
 
وي در ادامه افزود: هر يك از همسرانم در يك منطقه از "اسرائيل" زندگي مي‌كنند و هر وقت كه من به ديدن آنها مي‌روم، از روي عشق و علاقه‌اي كه به من دارند، حتي به وسيله كفش‌هاي من،خود را متبرك مي‌كنند.
 
من با خوندن این خبر بسیار اندوهناک شدم و با خود اندیشیدم که چه حقوق بشری در حال له شدن است و فردا صبح عازم اسرائیل خواهم شد تا یک کارگروه زنان تشکیل بدهم و  برایشان کلاس بگذارم.  گریه ام بند نمی آید
چون متوجه شدهام هیچ نقشه ای در کشور ما کشوری به نام اسرائیل را نشان نمی دهد این واقعا دیگر له شدن یه عده آدم مشهور است آدم هایی که نون در خون میزنن و دارن می خورن به اصطلاح یه چششون اشکه یه دستشون خونه رو چه طور نشون نمیدید؟ واویلا....
 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:25 توسط کرانه |

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:1 توسط کرانه |

ترمی گذشت ....

بیرون باید کشید از این ورطه رخت خویش

وقتی رسیده بود به نقض مثال ها

تازه شروع گشت تمام سوال ها

این شعر آخرین غزل ترم جاری است

ترمی گذشت بر من و انگار سال ها

بیرون باید کشید از این ورطه رخت خویش

از رو نرفتم هرچه همین بود فال ها

بابایمان در آمد ای شعر بی خیال

خسته شدم ز پرسه زدن در خیال ها

من زیر بار شعر غزل ضعف کرده ام

تب کردم از مرور همه احتمال ها

وزن بیت قبلی من را به هم زده

لعنت به فاعلات و مفاعیل و فال ها

سلام غزه شنیده ام که این روز ها کمی آرام شده ای و نامرد های روزگار در برابر تو کم آوردهاند. بدان اینجا بودند کسانی که برایت فریاد کشیدندو مشتاق آمدن به سمت تو بودند. غزه بدان داغ کودکان و جوانان تو هنو بر دل ما مانده است . هر روز چیزی شبیه شعله از وجودمان بر می خیزد و فریاد می کشد مرگ بر اسرائیل. حتی اگر هزاران آتش بس سوری بسته شود.

مرگ بر اسرائیل

ما هنوز داغدار تو ایم  غزه...

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 21:19 توسط کرانه |

 بود آیا كه در ميكدها  بگشايند

گره از كار فرو بسته ي ما بگشايند

اگر از بهر دل زاهد خود بين بستند

دل قوي دار به توفيق خدا بگشايند

به صفاي دل رندان و صبوحي زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:58 توسط کرانه |

حالم دیگر دارد به هم می خورد.

 از همام دیشب که نسکافه ی نستله ای را که چند وقت بود برای این شب ها نگاه داشته بود را خوردیم حالم بد شد و چه خوب شد که یاس از وسط راه الف (نشریه ی دانشجویی  که در آن محصولات اسرائیلی را نام برده بود) را آورد و اثبات کرد که نستله هم از همان قماش اجناس حرام است و با اینکه لیوانهای پر نسکافه در ظرف شویی خالی شد مثل شیشه ی پر آن که رفت در سطل آشغال اما انگار هنوز حالم بد است .

انگار بی قرار تر شده ام با اینکه در این روز ها جز ء یوزارسیف هفته ی پیش  وقت تلوزیون نگاه کردن ندارم و نداشته ام با اینکه انتا جزوه ی نخوانده دارم نمی توانم دل خود را راضی کنم که همان شده است که باید بشود و تو ادای وظیفه کرده ای نمی توانم بی خیال تصاویر ندیده ی غزه شوم نمی توانم ساکت بنشینم نمی توانم آرام بیایم و بروم و مثل خیلی ها فقط سرم توی درسم باشد . کاش می شد بروم کاش می شد برویم . کاش ....

اگر تو هم مثل من نمی توانی...

سری به این سایت بزن هر چند این هم مرا راضی نمیکند.

http://www.esteshhadi.com/

استشهادی دات کام.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 15:39 توسط کرانه |

کجایند مدعیان حقوق بشر کاش تعریفشان را از بشر و حق و حقوق می گفتند تا دیگران تکلیف خود را بدانند.

مرگر بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل

آتشی در درونمان شعله می کشد . دولتمردان بی غیرت عرب بدانید بیچارگان و مفلسانی که جیره خواره صهیونیسم هستید بدانید هرچه شما سکوت کنید فریاد ما بیشتر می شود.

مرگ بر شما و بر اربابان شما.


+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 14:9 توسط کرانه |

اضطراری

امرزو متوجه شدم که دوستانی که در انجمنهای متعدد با هم رفیق هستیم تا توانسته اند به من اسمس داده اند و حالا گله گذار که شما خسیس هستید که جوابمان را نمیدهید . دوستان انجمنی  وبسیجی و بسمن (بسیجی ـانجمنی) شماره ی قبل ما واگذار شد. طرف و بیچاره نکنید.

یا حق .

 

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 1:46 توسط کرانه |


تقدیم به محضر ولی عصر که حتی لحظه ای از زندگیم را برای او زندگی نکرده ام.

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به آیینه

آن قدر خیره شد شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت

بی تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب ؟! هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پیایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

 

این پست قراره آخرین پست من باشه توی این وبلاگ حداقل برای این ترم چون وقتیکه آدم، به جزء خودش در قبال بقیه هم مسئول میشه وقتی قولایی که میده سنگینه وقتی قرار می ذاره که حداقل یه ترم فقط درس بخونه تا گره ای از کارش وابشه ، وقتی به این نتیجه میرسه که نمی تونه دوسوای دیگه به خاطر عمر ی که از یکی گرفته به خاطر حرفایی که زده توی یه جایی مثل وبلاگ یا ... در قبال خدا پاسخگو باشه باید بره تا بسازه یا سازش داشته باشه تا بتونه یه جاده بسازه برای سفر یا سازش داشته باشه با یه همسفر فرقی نمی کنه .

اینجا توی همین فضا از همه ی خوبایی که می یومدن و می رفتن تشکر می کنم. و معذرت می خوام که عمری از اونا رو گرفتم حق نگهدارتون

دعا میکنم که همه یآدما خوشبخت بشن البته به گفتهی استاد خوشبخت کسیه که بدونه توی هر لحظه از زندگیش چی مهمه و انو انجام بده و دعا کنید ما مسلمونا سر عهد و پیمانمون بمونیم.

خدانگهدار 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 0:13 توسط کرانه |

داغ ها کار را هم از یاد می برن

 

هوالحق

 

سلام به همگی .اغلب فکر می کنیم چون خیلی گرفتاریم به خدا نمی رسیم اما واقعیت این است که چون به خدا نمی رسیم خیلی گرفتاریم!

 

این از آن جمله های حکیمانه ای است که استاد(خورسندی) توی مسجد گفت.این روزها بچه های انجمن اسلامی ما سرشان خیلی شلوغ شده به تعبیری گرفتارن امیدوارم گرفتاریهاشون پلی برای رسیدن به خدا باشه براشون. بگذارید اطلاعات انجمنی ها یمان را بدهم.

 

فردا یکشنبه ۱۰آذر برنامه ی طعم دار دارند. ماهم اولش درست و حسابی نمی دانستیم چیه و قراره چی بشه اما گویا یه حاج آقای به نام وفسی(صدبار تکرار و حجی کردیم تا تونستیم اسمشونو یاد بگیریم)درباره ی ازدواج با طعم بادوم زمینی بگه. البته به دلایل امنیتی برنامه به صورت مجزا ست. خواهران ۳-۵ برادران هم ۶-۸ تالار خوارزمی دانشکده فنی

 

دوشنبه. جشن ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)

 

سه شنبه : تجلیل سبز(تجلیل از دانشجویان برتر دانشکده ی فنی و هنر)

 

چهارشنبه:جشن جنبش ماندگار(به مناسبت روز دانشجو با حضور سرکار خاانم رجائی فر) خانم رجائی فر را که می شناسید چقدر خاکی و مهربون هستن و البته با صداقت کاش می تونستم باشم.

 

پنجشنبه:؟؟؟ آهان دعای کمیل بچه ها رو می برن زیارت امامزاده یحیی برادر امام رضا (ع)

 

جمعه : اونطور که ما با خبر شدیم برخلاف دفعه های قبل که می بردن منزل یک شهید قراره این جمعه ببرن گلزار شهدا البته هنوز مطمئن نیستم اما گویا میثاق با شهداست اونم کاش بودم

 

شنبه : مراسم سخنرانی با موضوع روابط ایران و آمریکا با سخنرانی دکتر جلالی... توی یکی از این کمیسیون ها ی مجلسه الان هنگ کردم.

 

اما یکشنبه : تجلیل سبز دانشکده های پایه و علوم انسانی که اینا هم جداست و شاگرد ممتازا رو تحویل میگیرن.

 

همه ی اینا از یکشنبه ۱۰ آذر تا دو شنبه ۱۷ آذر خواستم بگویم با این همه نمیشود آرام نشست و هیچ نگفت خدا لعنتشان کند.

 

نمیشه بی خیال گذشت حتی اگه سر هفته رو با یه برنامه ی خوشگل شروع کنی و آخرشم یه بحث داغ داغون سیاسی داشته باشی . واقعا نمیشه فراموش کرد که همین الان که من نشسته ام و دارم به کار دوستم که داره اسلاید سازی می کنه نگاه می کنم یه عده تو غزه دارن از سرما می لرزن و بچه های معصومی هم روی دست مادرشون پرپر میزنن.

 

کاش میشد ...

 

کاش کاری ...

 

کاش ...

 

خدا نابودشان کند....


 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 1:14 توسط کرانه |

به نام خدایی که قلم را داد تا حکاکی دل کنیم.

سلام به همگی

صحبت، سخن، حرف، کلام،

این تعابیر را می شود قرار داد های مکتوبی دانست که ما بنی بشر ها بر روی صوتی که از هنجره یمان به بیرون تراوش می کنیم قرار داده ایم. این صوتها که می شود همان حرف خودمان، گاها خودمانی. قوانینش هم زیاد است بعضی هایش را می شود گفت. بعضی ها را می شود شنفت بعضی ها را نه می شود گفت و نه می شود شنفت فقط باید خواند. و بعضی ها یشان را نمی شود نام حرف و سخن بر رویش بگذاری . باید بگویی کلام . نه، حتی کلام هم قدر و ارزش آن را نمی رساند باید گفت ... نمی دانم بایدچه گفت (در ذهنم به دنبال کلمه ای می گردم تا شاید ارزش آن را برساند بگذارید کمی فکر کنم). بله یافتم، خود گوینده اش بهتر آن را توصیف کرده است بعضی حرفها معجزه اند ، معجزه مثل قرآن . دلم می خواهد باقی صحبتهایم را باتو داشته باشم با شما نه، قرآن را می گویم.

سلام قرآن .

شرمنده، به من یاد نداده اند که چطور باید سلامت دهم. اصلا من بلد نیستم با غریبه ها حرف بزنم حتی اگر آن غریب گویا ترین کلام باشد آه،(خدایم را صدا زدم) . خواستم بگویم چه غریبی قرآن. غربتت را آن وقتی حس کردم که دیگر بعد از آن ماه که گفته اند بهارت آنوقتها ست، ماه رمضان را می گویم، دیگر اثری از سخنت ندیدم. گرچه آنوقتش هم نخواندمت ندانستمت. روزهای این ماه عزیز که کم قوتی مجال نمی داد و شب هایش هم سیری ضربالمثل محلی می گوید)) سیرم سقطم گشنه ام کم قوتم)).

چه غریبی قرآن شاید اگر نام تو تورات یا انجیل بود بهتر می خواندیمت. چرا؟! اینکه چرا ندارد، تو آنوقت آنطرف آبی حساب می شدی و سوغات چشم رنگی ها و ما برای اینکه بخواهیم بگوییم ما متمدن شده ایم تورا هم که برای آنطرف بودی می خواندیمت.البته شاید، چرا باز البته و آن هم شاید؟! چون اگر کمی متفاوت می بودیم سراغ کتاب می آمدیم تو که خوب خبر داری ما (خودم را می گویم نه کس دیگری را،) آنوقتش هم می رفتیم سراغ رنگ و لعاب هایی که همین الان داریم، نه سراغ تو و امثال تو، حتی اگر تحریف شده بودی.

آه چه غریبی قرآن. آنقدر غریب که تورا باید در خط اذان جستجو کنیم یا خاطرات صف مدرسه همان وقت هایی که مجبور بودیم بایستیم و صدای نخراشیده ی هم کلاسیمان رابشنویم که با تمام توان می خواست مثل عبدالباسط(( وضحی)) بخواندو البته خدا خیر بدهد مدیر مدرسه یمان را که کمی روشنفکر تر از بقیه بود و تاکید می کرد تا معنی سوره را هم حتما بخوانند. نه اینکه بد باشد نه، اینها بد نیست ،بد این است که ما دیگر حتی از آن لحظه ها هم نداریم که تو را به اجبار گوش کنیم چه برسد بخوانیم. راستش را بخواهی وقتی تو قبل از اذان میآیی من باید بروم آنقدر عجله دارم که اگر به صف سلف نرسم کلاسم می پرد اگر کلاسم بپرد من می افتم و...

چه غریبی قرآن حتی غریب تر از حافظ این روزها حافظ در همه جای زندگی ام جا خوش کرده. بله؛می دانم حافظ هم اگر تو را نداشت حافظ نمی شد ولی می نالم از خود که چرا باید همیشه میانبرها را بگیرم و بیایم در حالی که تو صراط مستقیمی.

چه غریبی قرآن که این روزها من وما برای خواندنت دف می نوازیم که بلکم دیگری که تو را نمیداند و نمی فهمد مثل خودم را با تو آشنا کنیم در حالی که تو زیباترین سرود هستی و آهنگین ترین و ....

خلاصه گوش هایم خیلی وقت است تو را نشنیده است.من تو را ببخشم یا تو من را ؟من تو را می بخشم که برنامه ی زندگی ام را بر دوشت حمل می کنی و به من ندادی.(ببخش توی خواننده درست میگویی: این من بودم که هیچ وقت سراغش نرفتم و از او خط مش نخواستم و بهانه آوردم و بعد آنوقت معجزه رادر بیانات برایان تریسی و قورباغه های خورده شده و رمزهای موفقیتی گشتم که معلوم نبود خالقش کجاییست و مفاهیم زندگی اش تا جه حد با من یکی است و برای چه دارد زندگی می کند. و تو من را می بخشی قرآن؟! با همه ی بی معرفتی هایم اما هنوز راه ورسم رفاقت را از یاد نبرده ام و اینبار برایت دعا میکنم برای تو که نه، برای خودم برای خودمان برای همه ی آدم ها دعا می کنم که خورشید انتظار بر گلدسته های فرج طلوع کند و تو از غربت در بیایی .

یا حق

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 9:47 توسط کرانه |

 

 

ان تنصرالله ینصرکم و یثبت أقدامکم .

کردان رفت .

از وسط هایش رسیدم پای رادیو و خیلی هایش را هم مبایل دوستم باطری تمام کرد و ما ماندیم و یک رادیو خرط خرطو ولی خدا را شکر می کنم که...

الهی به امید تو

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:33 توسط کرانه |

نای نای می خوام

خیلی وقت است که می خواستم مطلبی راجع به این برنامه های کودک و خردسال بنویسم اما فرصتش پیش نیامده بود.

تا اینکه دیروز روی برد انجمن اسلامی دانشگاهمان خواندم که سیمای کودک مست کرد! با خودم گفتم مگر سیمای کودک هوشیار هم برنامه اجرا می کند که حالا نعوذبا... ای

 ما که هر از گاهی گذرمان به منزل می افتد و در یکی از آن جمعه ها که مادرمان هر شنبه اش پرسیده کی میآیی و داداش جان در وصف مان خوانده اند شاید این جمعه بیاید شاید . خلاصه که در همان جمعه های موعود که خدا توفیق حضور در جمع خانواده را می دهد یکی از برنامه های شخصی مان این می شود که با برادرزاده که تازه دو سال ش هست و خواهر زاده هم که به سال نکشیده بنشینیم و بازی کنیم شاید بچه ها ما را به خاطر بیاورند و دوستمان بدارند اما تا می گوییم (عمه جون بیا بریم کلاغ پر بیا گلم عسلم و...) کلی محبت  اما این بچه ی ناز نازی ما را که تحویل نمی گیرد هیچ، مدام می رود جلوی این tv  که تازه 5 صبح خاموش شده (چون شب قبلش کسانی هستند که تا صبح بعله ).

 می رود می آید می گویید نای نای نای نای  بعد کلی تلاش تازه دو زاریم جا می افتد بله  محمد مبین جان (اسمشه) برنامه کودک  را به لفظ نای نای می شناسد و البته تمام حرکات موزون  و ناموزون برنامه ی فیتیله را فول می باشند و تازه بقیه بزرگتر ها هم در صدد تشویق بر می آیند آفرین مر حبا بابا این پول مال تو برو با عمو جون قاقا لیلی بخر . نا گفته نماند این وسط خواهر زاده هم خود را از قافله عقب نگاه نمی دارد و و به سبک خود مراسم نای نای را تکمیل می نماید و در سن خودش باید بگویم معرکه نای نای می رود. عجب !!!!!

البته تعجبی ندارد. وقتی هر کس می آید و میگوید یه دست و هورا و می شود مجری و بعد عالی جناب ضرغامی تشویش می کند و قتی امیر محمدجان بی ادب ترین رفتار ها را با عمو جان پورنگش جلوی دوربین اجرا می کند و قتی عموجون سلیمون از دوری بی بی خدیجه اش می نالد و کم مانده لاو ترکوندن های دوران دوستی اش را هم رو کند.

 وقتی خاله ها همه بهترین گریم رادارند و کنار دایی ها  رفتار های لوس وبی مزه را انجام می دهند و مدام دایی ها دعوا می کنندو البته خیلی از این دایی ها تا آخر برنامه معلوم نیست چه کاره اند دایی اند داداش هستن و یا.. و با توجه به این آموزه هایی که ما در سطوح مختلف داریم از هر بچه ای بپرسی خاله و این آقا چه کاره  هم اند بی برو برگرد می گه (زن و شوهر هم می شن) البته کی خدا می داند.

 وقتی شخصیتها ی محبوب بچه ها می شوند چهار تا مورچه ی و مگس که از قضا همه با سن کمشان به بلوغ زودرس رسیده اند و  تمایز جنسیتی بینشان موج می زند وقتی خبری از دختران سختکوش که جایشان در خانواده معلوم بود مثل حنا، پرین نیست و الان دختران می روند دنبال یک سری آقا پسر (به شکل جانوران نا معلوم) و می شوند تیر انداز برتر کارتونها وقتی دیگر خبری از فرشته های مهربون نیست و همه آدم ها جانور شده اند.

 و قتی همه ی حیای بصری و شنیداری حذف شده است و آنچه مهم است جنبه ی سرگرمی است و نه آموزشی و تعجبی ندارد که شیوه ی درست شدن خمر آن هم توسط دو شخصیت محبوب کارتون پت و مت یکدفعه پخش شود و بعد هیچکس هم پیدا نشود آن را بردارد و یا قطش کند .

خلاصه ی همه ی این تفاسیر وقتی بچه های ما همچین چیز ها و قیافه های رنگارنگ و موهای سیخ سیخی و رفتارهایی را می بینند نباید انتظار داشت دو سوای دیگر بشوند نسل  فلان و بهمان و بیایند برای من و شما کشور داری کنند چون از اول یاد گرفته اند احترام  بی احترام  ، هر چی پررو تر بهتر ،هر چب خوشگل تر محبوب تر، بزرگ که شدی باید موهایت اینطوری شود. البته اگر تحمل کنند و بگذارند بزرگ شوند. لباست حتما اندامی باشد و گر نه ...

 نمی دانم بخش کودک صدا و سیمای ما دارد به کجا می رود. شادی به چه قیمت  به قیمت سوختن و بی مسیولیت بی خیال بار آوردن یک نسل ما که پینیکیو دیدم آناناسی شدیم بدا به حال اینها .

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 11:37 توسط کرانه |

سلام .

وقتی اسمس آمدنش رسید نمی دانستم چه طور خوشحالیم را کنترل کنم. وااااااااااااااااییییییییییییی خدای من رضا امیر خانی نویسنده ی محبوب من فردا (امروز دوشنبه ساعت ۱۸ تالار خوارزمی ) قراره بیاد دانشگاه ماااااااااااا. (می خواستم شکل بذارم اما هیچ کدوم احساس من رو نشون نمیده)

توی همین خوشحالی ها یادم افتاد که ای دل غافل من هنوز بی وتن امیر خوانی رو نخوندم باید پیدایش می کردم که کار حضرت فیل است توی این سمنی یک کتاب درست و حسابی پیدا کنی.از این کتابفروشی سراغشو بگیر تا اون کتاب فروشی از امیر کبیر تا سعدی اما بالاخره امام پیدایش کردم. ناگفته نماند یه وقت فکر نکنید شال و کلاه کنان رفته ام کتابفروشی نه! خدا بیامرزد این الکساندر گراهامبل را که ما را نجات داد.

از همان امام شروع به خواندش کردم تا سعدی و گهگاهی هم وسط جلسه و البته خیلی کم چون واقعا غرق می شدم و حیف بود جلسه را هم از دست بدهم و تا خانه وقتی بستمش که ۲ شب بود و نصفش کرده بودم امیدوارم تا رسیدنش تمامش کنم.

خلاصه دست بچه های انجمن اسلامی ما درد نکند که زحمت می کشن و همچین برنامه هایی می ذارن . ایشاا... یه روز من رو دعوت کننند به عنوان نویسندهی مشهور ودر مورد کتابم صحبت کنم.

یا علی

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 10:42 توسط کرانه |

بوی باروت

سیم های خاردار نوازش می شدند و تو

کمی آنطرف تر به تنگ آمده بودی از این همه رنگ

حتی مین ضد نفر هم غرور همیشگی اش را لا به لای دستان

به گل نشسته ی تو گم کرده بود.

نفس های آخر در سایه ی آن کپسول لعنتی سنگین تر شده بودو

ریه هایت پس  زدند کوله بار عظیم خردل را

ایستاده خوابیدنت در خاطرم مانده و

سرفه هایت که بوی باروت میداد

درست در یک شب ،

فقط...

بیهوده است

تو نیستی

فقط جای پایت روی خیمه ها ی مهران جا مانده

بهاره سخائی حسابداری 87

اینک آرامم شادمان از بخشش تو

اینک آرامم ، رهایم

از هر آنچه معصیت نامیده باشی ای خدایم

من پرستویی در اوج آسمانم

کجایی ای دلیل بودن من

فروزان ماهتاب آفرینش

دلیل انتظار و اشتیاقم

شمیم عطر نرگس های خوشبو

تو آن فرزند نرگش آخرین ماه

یکدانه شعله افروز سماوات

در این تاریک شب ها یاریم کن

تو تنها اختران آسمانی

مرجانه رب دوست مطلق ادیان 87


 

بسم رب المهدی

مولای من ! عمریت شما از من خبر دارید و من از شما بی خبرم ، عمریست شما معرفت دارید و من بی معرفتم .آقا جان! دیگر تحمل ندارم، دیگر تحمل این بی معرفتی خویش را ندارم.چطور می شودکه کسی نداند محبوبش کجاست؟چطور میشود که نداند در چه حال است ؟مگر می شود؟

آقای من ! بگویید اگر روزی روبه رو شدم با جلال شما پاسخ این سوال راچه بگویم؟

چه پاسخ دهم وقتی که فرمودید:(فلانی)!هر لحظه منتظرت بودم چقدر دیر آمدی ؟!!

نماز اروند

یک بار مرا خواندی و گفتم لبیک

صدبار گر به یاد آن شب لبیک

گفتی که ستاره ها فرود آمده اند

ای ماه به خاک پایت لبیک

ای روشنی شب زدگان می بینی

جان را که به لب آمده انسان لبیک

بر ساحل اروند دلم جاماند ه

در حسرت قد قامت دوم لبیک

یک بار مرا بی سرو پا آوردی

ای شاه ! من بی سر و پا را لبیک

از ماء و معین وضو گرفتیم همه

سرمست و گشوده بال و حال لبیک

یکبار پریدند سبکبال و زلب

یک نغمه سرودند و آن هم لبیک

من ماندم و چادر نمازی خاکی

تر مانده لبانم از شراب لبیک

در حسرت یک بال گشودن اما

هر شام و سحر هم صلای لبیک

یاس

 استفاده ی ابزاری از بلاگفا. در این چندوقته نه میشود یاهو را باز کرد و نه جیمیل خوب آدم برای انتقال مطالب راهی بهتر از فضای بلاگفا نمی تواند داشته باشد . نویسندگان متن ها خوشحال می شوند نظرات شما رابخوانند.

یا زهرا

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 16:11 توسط کرانه |

پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من ز اظهار نظر های دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

آهای چی کار می کنی . پشت سرت  رو نگاه کن آفتاب اون بالا هاست کجااااااااااااایییییییییی؟؟؟؟؟

آهاااااااییی داری چی کار می کنی آسمون پشت سرته . اون فقط یه خیاله بیا بیرون

کودک ... زندگی... نگاه ... دیوار ... کودکی...پنجره...

خدا حافظ.

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:46 توسط کرانه |

 

بلاد کفر 

آدم هی با خودش می گوید نکن، این کا را نکن بابا خودت را با بلاد کفر مقایسه نکن . ما کشور اسلامی هستیم ما انقلاب کردیم تو چی هی راه به راه می روی می آیی می گوی آمریکا ال کرد انگلیس بل کرد و یا مرتب از نام و آوازه و هوش و تلاش چشم بادامی های ژاپنی میگویی .

چند وقتی خودمان را راضی کردیم که صدایمان در نیایید و هیچ نگوییم . اما نشد آقا نشد اگر نمی دانستم می شد و همانطور قطبی وار می رفتم داخل غار زندگی، و زندگی ام را  می کردم اما حالا که میدانم نمی توانم کپک وار زندگی کنم.

حالا که می دانم یک روزی درست بقل گوش من و ما دسته دسته، جوان های ملت میرفتند جنگ و قطعه قطعه، تیکه تیکه بر می گشتند حالا که می دانم کسانی بودند که دکتری قبول شدند وبه خاطر من و ما نرفتند پی در سشان. تا امروز بهشان بگویند آقاااااااایییییییی دکتر، هر چند بد هم نشد برای خیلی ها خوب هم شد از وزیر کشورش گرفته تا مجری تلوزیونش، چون آنهایی که دکتر بودند رفتند دیگران نام دکتری یدک می کشند و خوش و خرم در پناه حمایت های برخی ها دارند وزارتشان را می کنند.

 هر چی این دیگران دیگر، سیل اعتراض با نام جنبش و جریان آن هم از نوع دانشجویی اش  را راه بیاندازند که ای آقا تو رو خدا کاری بکنید دو سوای دیگر انتخابات است ما امروز دوستانه می گوییم. فردا دشمن می آید و نمی گویند هااااا شلیک نهایی را انجام میدهد و همه ی رشته هایتان را پنبه می کنند، کو گوش شنوا و ککشان هم نمیگزد. اما همین دانشجویان می دانند که مامورند به وظیفه نه نتیجه. و می گویند، تا عده ای خیال خام نکنند که با یک پست ساده، دنیا در دستان آنهاست . حتی اگر دنیا هم که دستشان باشد کاش کمی به فکر آخرتشان باشند.

اما مجری تلوزیون اش هم که به خاطر اینکه دو نفر رابیشتر بنشاند تا اجرای جلفش راببینند به جای واژه ی شهید، تنها  نام کوچک بزرگ مرد شهید را می برد و به گونه ای دختران جوان و همسر شهید را (تو) مورد خطاب قرار می دهد که آدم یادش نمی آید، صمیمی ترین رفیقش هم او را اینگونه صدا کرده باشد و ببینده ی برنامه که پدر ما باشد غیرتی می شود ترجیح می دهد شبکه را عوض کند.

از بلاد کفر می گفتم، خبر درا شدیم در ژاپن وزیرکی که تنها یک هفته بر مسند وزارت نشسته بود اشتباها گفته بوده است که ژاپن تنها کشوری است که یک طایفه ای می باشد از قضا ژاپن دو طایفه و بسیار بزرگ هم داشته و انجمن معلمان ژاپن را هم غده سرطانی دانسته و در کمتر از یک هفته برکنار شده است. شما بگویید آیا این سخن سید جمال الدین اسد آبادی خدا بیامرز که امروز همه او را مصلح می دانند درست است یا نه.

من به بلاد کفر رفتم و اسلام دیدم و مسلمان ندیدم و به بلاد اسلام آمدم و مسلمان دیدم و اسلام ندیدم.

با همه ی این حرفها ما امیدورایم که دولتمردانمان کاری بکنند و انقلاب عزیزی که با خون دل بدست آمده است را از انحراف نجات دهند. آمین یا رب العالمین  

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:6 توسط کرانه

تحريم كالاها و شركت هاي صهيونيستي در دستور كار سازمان كنفرانس اسلامي قرار گيرد

اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه هاي سراسر كشور با صدور بيانيه اي و در آستانه روز قدس ضمن دعوت از ملت هاي مسلمان در برپايي راهپيمايي روز جهاني قدس به عنوان روز رژه سپاهيان اسلام در برابر چشمان حيرت زده‌ي مستکبرين جهان آورده است:

تحريم كالاها و شركت هاي صهيونيستي و وابسته به اين رژيم جعلي از سوي ملت ها و دولت هاي اسلامي مي بايست در دستوركار سازمان كنفرانس اسلامي قرار گرفته و با اجرايي نمودن طرح تحريم اين رژيم، حمايت از ملت فلسطين را وارد فاز جديدي در تاريخ مبارزه با غاصبان قدس نمائيم.

به گزارش خبرنگار سايت تحليلي خبري دانشجويان مستقل، متن كامل اين بيانيه به اين شرح مي باشد:

در سال 1948، در قلب جهان اسلام و در مركز حضور اديان الهي و بروز و طلوع اديان ابراهيمي رژيمي متولد شد كه همگان باور داشتند اين حركت حساب شده به خودي خود نمي‌تواند بوجود آمده باشد، بلكه اين توطئه شوم در سايه كمك‌هاي ابرقدرت‌هاي آن روز شكل گرفت تا همانگونه كه بعد‌ها و در ساليان سال تمامي جهانيان شاهد بودند، اين موجود مصنوعي با مساعدت اجباري و اختياري همان ‌ها به غولي تبديل شود كه هيكل بزرگ و پوشالي برايش نمايش داده شود ولي در درون خود دچار هزاران مشكل باشد.

امروز كه شصت سال از آن واقعه شوم يعني بنيانگذاري دولت صهيونيسم در قلب كشورهاي اسلامي به دست امپرياليسم بريتانيا مي‌گذرد، همگان بر اين باورند كه اين حركت مزدورانه دولت بريتانيا نه از سر اجبار و ناچاري صرف، بلكه تا حدودي با اهدافي عجين گشته كه فقط كساني آن را درك مي‌كنند كه با دوران حيات نفرت ‌بار يهوديان در اروپا پس از قرون وسطي آشنايي كامل داشته و نقش مخرب، تأثيرگذار و بر هم زننده آنها را در محاسبات سياسي و اقتصادي مي‌دانند.

صهيونيسم به گواهي اسناد تاريخي از اروپا شروع و با حمايت بريتانيا در فلسطين حضور يافت و در ابتدا با خريد مقداري زمين و اموال غيرمنقول كه بدو امر طبيعي مي‌نمود خيلي سريع اهداف استعماري خود را آغاز كرد و شايد اولين كساني كه در مقابل اين گروه ايستادند، خود يهوديان فلسطيني باشند. صهيونيست ها از همان ابتداي ورود به سرزمين مقدس و ديگر نواحي فلسطين با ممانعت و مقاومت مسيحيان، يهوديان و مسلمانان فلسطيني روبرو گشته‌اند و ليكن حمايت‌هاي همه جانبه و به ويژه نظامي انگليس از اين فرقه سياسي باعث شد تا به تدريج عنان قدرت بخش‌هايي از فلسطين به دست اين ميهمانان ناخوانده بيافتد. چنانچه به گواهي تاريخ و اسناد معتبر بين‌المللي در سال 1937 جمعيت اندك صهيونيستي با همكاري آمريكايي‌ها دست به مطالعه عميق و وسيع درباره منابع زيرزميني بويژه حوزه هيدروپلتيك (منابع زيرزميني) منطقه خاورميانه عربي زده و در نتايج خود چنين برآورد نمودند كه علاوه بر فلسطين بايد به لبنان و سوريه و اردن نيز در راستاي اهداف استعماري براي دوران بعد دست‌اندازي شود تا با دست‌گيري منابع غني منطقه فضاي كافي براي ورود يهوديان سراسر دنيا آماده و مهيا گردد و بالاخره اين كشمكش‌ها بين مردم فلسطين (ساكنان بومي) و مهاجرين اروپايي و آمريكايي چندان تداوم يافت تا آنكه در سال 1947 در يك اقدام غيرمعمول و متناقض با اصول و حقوق بين‌المللي جامعه ملل (نام قبلي سازمان ملل فعلي) بدون هيچ نظرخواهي و رفراندوم از ملت‌ها و كشورهاي مورد نظر اين سرزمين را به سه قسمت فلسطيني‌ -‌ يهودي-‌ بي‌طرف و بين‌المللي تقسيم نمود و نام آن را طرح تقسيم فلسطين نهاد.

و اين خود زمينه اي براي تشكيل رژيم منحوس اسرائيل در اين منطقه از كشور فلسطين گرديد.

ملت هاي مسلمان و آزادي خواهان جهان؛

امروز بيش از 4 ميليون نفر از مسلمانان فلسطيني به دليل اين ظلم تاريخي از خانه و كاشانه خود به دور هستند و غالباً در فقر مطلق همراه با مشكلات عديده براي ادامه زندگي حداقلي دست و پنجه نرم مي كنند و معلوم نيست كه جهان اسلام را چه شده است كه نسبت به اين ظلم بي توجهي مي نمايد.

تا چه زماني مي بايست خبر شهادت فرزندان و كودكان معصوم و بي گناه را از شبكه هاي خبري دريافت نمائيم و تا كي به اجلاس عوام فريبانه اي كه برخي از سياستمداران غربي علي الخصوص آمريكا براي گمراه كردن افكار عمومي و به چالش كشاندن مقاومت به حق مردم فلسطين برگزار مي نمايند بايد دلخوش بود؟!

به بيان ديگر مي‌توان گفت كه از قرارداد صلح و گفتگوي مادريد تا اسلو و ديگر قراردادهاي صلح همانند طابا، واي ريور، شرم‌الشيخ و كمپ‌ديويد دوم و تمامي اين بازيهاي سياسي كه حتي امروز نيز با عناوين طرح صلح نقشه راه، طرح تداوم ساخت ديوار حائل با اهداف خاص سياسي و نظامي و امنيتي، طرح ژنو براي ترزيق روح سازش و كاهش مقاومت، طرح شارون مبني بر خروج از غزه و چند شهرك كرانه باختري با اهداف خاص، طرح خاورميانه بزرگ به عنوان نقشه راهنماي تحولات آينده خاورميانه و بسياري از اين جنس همگي براي يك هدف اساسي طراحي گرديده است و آن هم نابودي ملت فلسطين و انحراف افكار عمومي مسلمانان جهان از اين جنايت بزرگ مي باشد.

به نظر مي رسد حمايت همه جانبه از مقاومت مردم مظلوم فلسطين براي برون رفت از اين بحران تنها راه رسيدن اين ملت به حقوق انساني و طبيعي آنها باشد كه امروز در قالب انتفاضه بروز و ظهور عيني يافته است.

قطعاً روز قدس، به عنوان روز رژه سپاهيان اسلام در برابر چشمان حيرت زده‌ي مستکبرين جهان، روز نمايش اتحاد و همبستگي جهان اسلام در مقابل نمادهاي کفر و استکبار دوران معاصر و روز برائت از استکبار و اعلام نفرت عمومي ملل مسلمان و همه آزادگان جهان از رژيم تروريست و اشغالگر قدس و حامي آن شيطان بزرگ آمريکاي جنايتکار،که درتوحش و درنده خويي روي هيتلرها و چنگيزها را سفيد کرده اند، نخستين گام عملي جهان اسلام در نابودي رژيم منحوس صهيونيستي است.

اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه هاي سراسر كشور ضمن دعوت از ملت هاي خداجوي و آزادي خواه براي برپايي مراسم روز جهاني قدس اعلام مي دارد كه تحريم كالاها و شركت هاي صهيونيستي و وابسته به اين رژيم جعلي از سوي ملت ها و دولت هاي اسلامي مي بايست در دستوركار سازمان كنفرانس اسلامي قرار گرفته و با اجرايي نمودن طرح تحريم اين رژيم، حمايت از ملت فلسطين را وارد فاز جديدي در تاريخ مبارزه با غاصبان قدس نمائيم.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل

دانشگاه هاي سراسر كشور

هدیه هاتونو ببرید پست قبلی بذارید

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 13:21 توسط کرانه

سلام به همگي

متني كه خواهيد خواند خاطره ي يكي از بچه هاي هيئت مونه كه براتون نوشتم از اونجاي كه سبك ماهم شده خاطره نويسي به همين خاطر مجبور شدم اول شخص بنويسم و خودم رو هم قاطي ماجراببينم وگرنه مارو چه به هيئت مگه هر كسي مي تونه بره تو هيئت كار كنه خلاصه بخونيد و حسرت بخوريد مخصوصا دوستان  هم دانشگاهي كه تو اين چند شب مطمئنا به اين نتيجه رسيدن كه هيچ جا هيئت محبان روح ا…. و مسجد دانشگاه نمي شه.

 یه سبد سیب

يكي دو شب آخر بود نه ‏ُنمي دانم (مگر اعتكاف چند شب است كه بخواهيم بگويم اول يا آخر). هر چه بود در ميان جريان سيال زمان همه چيز به خيري و خوشي در حال پيش رفتن بود. دعاي افتتاح خوانده مي شد و بعدش هم نماز قضا و قرآن يا قرآن و نماز قضا و جوشن كه 50تاي اول را مي خوانند و پذيرايي و بعد 50 تاي بعدي و سخنراني كوتاه و جذاب و و قرآن برسر گيرون و بعدش هم سينه زني و آن هم با چه شدت و هدتي كه غير قابل وصف است. سينه زني كه خواهران فقط همان سايه هاي گنگش را بر سقف مسجد مي ديدندو البته تپشي كه بر دل انسان مي انداخت را نمي شود منكر شد.

 خيلي ها هنوز در همان حس و حال قران سر گيرون مي ماندند و خيلي ها هم زرنگ تر بودند و نماز شب مي خواندند . خلاصه همه راضي بودند . البته به جزء بر و بچه هاي هيئت و دست اندر كار . چراااااااااا؟ چرايش را مي گويم. سال اولي بود كه همه كادر شده بوديم . وقتي كسي كادر مي شود يعني بايد قيد خيلي چيز ها را بزند شايد فقط بتواند قرآن سر بگيرد و شايد هم نه . مخصوصا مسئولين انتظامات و تداركات و… خلاصه همان كادر اجرايي. يكي از بچه ها من را به كناري كشيد و گفت:از خودم بدم مي آيد. حتي نتونستم يك لحظه هم با خدا خلوت كنم . تمام حواسم را مسئو ليتم گرفته. نه اينكه از كار خسته بشم نه از اينكه نمي تونم طوري بشم كه تو اوج كارايي كه دارم به فكر خدا هم باشم از خودم بدم مي اد. به چشمهايش نگاه كردم حس و حالش را در ك مي كردم . مي دانستم چه مي گويدبرايش از ارزش كار گفتم از خيلي هايي كه دلشان مي خواهد جاي او باشند . اشاره به مريم كردم و گفتم اور ا مي بيني تمام ديشب داشت التماس مي كرد كه يك جا برايش باز كنيم تا بتواند در كادر جابگيرد اما كسي حاضر به ترك مسئوليتش نيست و آمدن يكي يا دو نفر حتي گروه را ناهماهنگ ميكند حاضري جايت را به او بدهي؟

 سرش را سريع بالا آورد و گفت .نه من نيومدم اينجا كه بگم من برم اومدم بگي چي كار كنم كه كمي بيشتر بهره ببرم .  

واقعا خواهش سختي بود چون من هم….

فرداي همان شب

حوالي ظهر بود بچه ها خودشان رابراي نماز ظهر آماده ميكردند. مريم به سراغم آمد ته دلم گفتم: خدايا خودت يه راهي بذار جلوي پام من نمي تونم بگم نه . اما اينبار مريم براي خواسته اش نيامده بود بدون مقدمه شروع كرد وگفت : من و ببخش من ديشب بعد از اون حرفا كه به شما زدم شكايتم و بردم پيش خدا گفتم اينا فقط خودشونن چرا تو (خدا) نمي ذاري منم تو هيئت كار كنم . … بعد از اون حرفها خوابم برد . خواب ديدم هيئت برنامه دراه بچه ها دارن حليم مي پزن همه با هم .قرار بود اون حليم افطار بچه ها بشه يعني افطار شد و شما ها پخش كردين اما چيزي از اون حليم واسه شماها نموند . شما گرسنه بودين رفتم تا واستون افطار بيارم همون موقع يه آقايي يه سبد سيب به من داد و گفت ببر واسه اونا افطار كنن.

 عامل نوشتن اين خاطره.

در اين يكي دو شب كذشته خدا توفيق داد ما هم مثل خيلي هاي ديگه رفتيم يكي از مكانهاي داخل شهر واسه شبهاي احياء. اونجا بود كه درك كردم خدا چرا مجلسي كه همه جونن رو خيلي تحويل مي گيره .

اول اينكه همه جوونن . هيچكي بجه نداره كه راه براه بچه اش جيغ بكشه و بگه مااااااااااااامااااااااااااااااان بقيه فكر كنن كه سوسك ديده شده و مثل جت از جاشون بپرن و بعد معلوم بشه كه دختر كوچولو حوصلش سررفته كه چرا آقاهه اينقدر جوشن كبير رو مي كشه و فكر مي كنه داره يه دعاي يه صفحه اي رو مي خونه .گرچه بد هم نشد چون خيلي ها از خواب پريدن . البته بقيه بچه ها هم كه ساكت بودن اونجا رو با پارك اشتباه گرفته بودن .

مجلس جوونا رو خدا دوست داره چون همه با هم بند وسط جوشن رو مي گن و يكي نمي گه سبحانك . اون يكي الغوث يا القوس و البته مداحي هم كه عاشق كش و قوس صداي خودشه وسط بند ديگه باشه.

مجلس جوونا رو خدا دوست داره چون سخنران حساب كار خودشو داره و ميدونه كه اگه كمي طولش بده دفعه ي ديگه خواب مجلس جوون و رو نمي بينه. و روضه خونم دكلمه نميخونه شعر ميگه. به قول يكي از دوستان مي گفت وقتي تو يه يه جمع عامه ميشيني روضه خون بايد اونقدر روضه ور كش بده مثلا روضه ي حضرت رقيه رو سير تا پيازه ماجرا رو بگه اما واسه جوون دانشجو كافيه بگي

كودكي در ميان صحرا مي دويد

 گوييا در كوچه زهرا مي دويد

جمع مي ره ههههههههه بالا بالاها

يا مداح هاي جوون دانشجو خيلي حواسشون به اينه كه با سند بگن آما امان از اين… غيبت موقوف

مجلس جوونا رو خدا خيلي دوست داره چون جوون مقيده به اينكه روح و جسم در كنار هم و پذيرايي ور مرتب و با حوصله انجام مي ده و تا همه پذيرايي نشدن   هيئتي ها نميشينن البته ا.ون شب هم برو بچه ها ي دانشگاه كا رو به دست گرفتن اما مديريت كمي ضعيف بود. . و يا فورا بعد دعاي جوشن مجير خونده نميشه (كمي بايد استراحت كرد.)

 

خلاصه خدا مجلس جوونا رو خيلي دوست داره چون هيچ فرد مسني نداره مخصوصا از اونايي كه از صداي خودشون خوششون بيادو واسه پايان مراسم كه قراره سلام داده بشه ميكروفن رو بگيرن و يه دو ركامل مفاتيح ور بخونن.

 

نكته؛ طبق تحقيقات به عمل اومده متوجه شديم كه چرا اين دوشب مثل شبهاي مسجد دانشگاه نشد. چون هيچ كدوم از بچه هاي ما با صدا و شعرايي كه مداح مي خوند خاطره نداشتن . حتي با الهي العفو هاي يي كه گفته مي شد . آره اينكه آدم يه بيت بشنوه دلش بره جنوب يا كربلا و يا مشهد وقم و يا شايد هم كعبه و مدينه و خاطره ي همه ي جمع بودنا زنده بشه خيلي متفاوته با صدايي كه فقط قشنگه .

 بگذريم با اين همه ما نمي تونيم حتي شكر يه لحظه ي حضور تو اون فضا رو به جا بياريم اما كاش مسئو لين هيئت هاي داخل شهر كمي توجه بيشتر به سمت خانمها داشتن و بيشتر حواسشون به فضا بود شايد يكي براي اولين بار داره توي همچين برنامه اي شركت مي كنه گرچه همين طور هم بود خيلي از بچه هايي كه با ما اومده بودن ورودي هاي 87 ما بودن كه هنوز با فضا آشنا نشده بودن. مخصوصا دوتا از بچه ها كه از دبي اومده بودن و واسه بار اولشون بود كه تو ايران داشتن مي يومدن مراسم عزاداري.

 

اميدوارم همه ي شما ها استفاده ي كافي و وافي رو برده باشد و پرونده ي پر و پيموني رو واسه خودتون دست و پا كرده باشيد.

به اميد روز ي كه خورشيد انتظار بر گلدسته ها ي فرج طلوع كند.

به مناسبت هفته دفع مقدس

يا حق

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:4 توسط کرانه

 

اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 12:54 توسط کرانه

سلام.

هوا گرم است گرم تر از همیشه و احساس من یخ زده ترین روز های خودش را دارد سپری می کند گاهی وقتها می گویی کاش فقط لحظه ای برای خودت باشی .

این روزها روز های ثبت نام وردی هاست چه دغدغه ای قشنگی چه آرزو های قشنگتری ...

بی مقدمه:برای آنهایی که معنای پرواز را نمی فهمند هر چه اوج بگیری کوچکتر می شوی.

 

آه ...می شود.... آیا

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:54 توسط کرانه

  به نام خدایی که قلم رادادتاحکاکی حرف دل کنیم.

سلام به همگی.

همه چیز از یک سفرشروع شد رفتن و حالا برگشتن. رفتنی که هنوز ... خیلی چیز ها برام مهم شدن یکی از اون چیزا عمرم بود. عمری که فقط یکبار می تونی ازش استفاده کنی. یکی از من پرسید چند سال داری در جوابش نمی دونستم چی بگم. می دونستم ۲۱ سال از سرمایه ای که خدا به نام عمر به من داده رو صرف کردم اما نمی دونستم چند سال دیگه توی کیسه ام هست. شروع ۲۱ سالگی با پوشیدن لباس احرام همراه بود درست روز تولد زمینی ام قرار بود دوباره متولد بشم . نمی دونم آیا واقعا این چیزی که الان به آن رسیده ام را می شود گفت تولدی دوباره یانه؟الان که ماه رمضان پاورچین پاورچین دارد می آید و همان طور پاورچین پاوررچین هم خواهد رفت دلم می خواهد زار بزنم و دامنش را محکم بگیرم و بگویم نرو . لحظات مدینه رفتند شبهای مسجدالحرام نیز . آه بقیع ...هنوز سخت در حسرتم در حسرت از دست دادن لحظه های مدینه و کعبه، نیامدم که از حسرت بگویم نه، آمده ام بگویم کرانه این بار بادستانی پر برگشته است . با دلی پراز امید و دغدغه های خواندنی و تجربه های نگفتنی

پس بسم ا...

ورودی قاپی

الان که دارم این متن را مینویسم آمده ام کافی نت چون خبر دار شدم که امروز جواب کنکور می یاد. وااااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییی سوت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 13:25 توسط کرانه

 

بالها برايم سرنوشتي خير بنويس،تقديري مبارك!تا آنچه را كه تو دير مي خواهي زود نخواهم و آنچه را كه تو زود مي خواهي دير نخواهم! 

 شب آرزوها در اره هست مار را از ياد مبريد

همين پنج شنبه شب آرزوهاست خوب يادمه كه سال پيش چي خواستم و بي معرفتيه اگه نگم همه شو گرفتم. خداياااااااااااا

تو اين چند ساله شب آرزوها ....

ما رو هم دعا كنيد

استاد مي گفت اگه خواستيد همه ي دعاهاتون بر آورده بشه خودتونو  از ياد ببريد چون اونوقت يكي ديگه هم هست كه واسه تو دعا كنه

يا علي

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:22 توسط کرانه

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:5 توسط کرانه

درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:39 توسط کرانه

بنده و خدا

 

پروانه برو گوشه كناري بنشين اين قصه ي عاشقي دراز است هنوز

 

وخدايي كه در اين نزديكي هاست

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13:9 توسط کرانه

تنها اميد است كه دل را زنده مي دارد

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:20 توسط کرانه